یکی از فانتزی های من اینه که،
زندگی از آخر به اول میبود ..
اولش پیر به دنیا میومدیمو
در لحظه های گذریه یک عشق،
هر روز جوان تر میشدیم
و عِشق رو،
توی تازگیِ تپش های تُندِ قلب ،
تو اوجِ هیجانش،
ترک میکردیم ..
و توی اول مسیر
با حس دلتنگیه آدمایی که از دستشون دادیم ،
سعی میکردیم بیشتر قدرشونو بدونیم
بعدم کودکی معصوم میشدیمو
دوستی های نزدیکمون رو
تو لحظه های غریب و بدون وابستگیه ابتداش ،
رها میکردیم ..
و در نهایت توی تاریکیه یه نیمه شبی ،
با نوازش های مادر و در آغوشش ،
ازین دنیا گذر میکردیم .
هدایت شده از 🪁اَندَرونی
یه وقتا دوست دارم زود پیر شم و دیگه بعدش زندگی برام توی این زمین تموم شه
زمین یه وقتا خیلی احساس غربت بهت میده
﹝🙂﹞
.
به مامانم میگم : میخوام گوشیمو عوض کنم
میگه : چرا؟
گفتم : 2 ساله دارمش خسته شدم
میگه : من تورو 20 ساله دارم چی؟
قانع شدم.
میگن غذا رو اگه شب بخوری بیشتر باعث اضافه وزن میشه،
خب این غذاها از کجا میدونن که الان شبه؟🥱😐 🧑🏾🦯
آره ماه خوشگله
ولی وقتی اون بود،
زندگی که سهله
ماه ام قشنگتر بود"