eitaa logo
پسرفاطمه(عج)
6.3هزار دنبال‌کننده
13.1هزار عکس
15.2هزار ویدیو
82 فایل
﷽ ❤ #اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ ‍ ⚠️ تبادل فقط باکانالهای مذهبی وآموزشی بالای 2 کا ادمین نظرات ، پیشنهادات و تبادل ⬅️ @SeydAli_Alavi تبلیغات ارزان ⬅️ @tabtarefe
مشاهده در ایتا
دانلود
50.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 «سَـــــر»نامه با خوانش مژده لواسانی 🎤 ✍ داستان سفر سر مبارک امام حسین علیه‌السلام؛ از کربلا تا کربلا... از عاشورا تا اربعین (روز رسیدن گمشدگان، به آغوش امن امام)... ! 🎨 تصویرگر : ربابه قاسمی 🎼 موزیک متن : یحیی عباسی ✅ @montazar
*روزی که آیت‌الله جوادی آملی خاک بر سر ریخت !* در زمان دفاع مقدس روزی آیت‌الله جوادی آملی به جبهه مشرف شده بود تا با رزمندگان بسیجی دیداری داشته باشند در میان رزمندگان ، یک نوجوان بسیجی باصفایی بود که حدود ۱۴ سال داشت... .. پایین ارتفاع چشمه‌ای بود و باران گلوله از سوی عراقی‌ها می‌بارید؛ لذا فرمانده ها گفته بودند برای وضو هم به آنجا نروید. بالا بنشینید و همانجا تیمم کنید. آیت‌الله جوادی که وارد منطقه شده بود آن نوجوان ۱۴ ساله داشت به سمت چشمه می‌رفت تا وضو بگیرد! بچه ها، فریاد می زدند؛ نرو خطرناکه ولی او گوش نمی کرد. بچه ها آخرسر متوسل شدن به این عالم وارسته یعنی حضرت آیت‌الله جوادی آملی که آقا جان ؛ شما یه کاری بکنید آقا نوجوان را صدا کردند که عزیزم کجا می‌روی؟ گفت؛ میروم پایین وضو بگیرم. گفتند پسر عزیزم! پایین خطرناک است. فرمانده ها گفته اند می‌توانید تیمم کنید لذا شما تکلیفی ندارید و نماز با تیمم کافی است. نوجوان بسیجی نگاهی بسیار زیبا به چشمان مبارک این عارف بزرگوار کرد و لبخندی زد و گفت؛ حاج آقا بگذارید را با حال بخونم رفت وضو گرفت و نماز باحالی خواند.... دقایقی بعد قرار بود عده‌ای از بسیجیا برند جلو و با عراقیا درگیر بشند. اتفاقا یکی از آنها همین نوجوان ۱۴ ساله بود. یکی دو ساعت بعد آیت‌الله جوادی را صدا کردند و گفتند حاج آقا بیاید پایین ارتفاع. آقا رفت پایین! جنازه‌ای آوردند؛ آقای جوادی آملی بالاسر جنازه نشستند، دیدند همان نوجوان با همان لبخند زیبا پرکشیده و رفته... آیت الله جوادی آملی کنار جنازه‌ اون بسیجی و روی خاک نشستند، خود را از سر برداشتند و خاک بر سر ریختند و گفتند: جوادی ، جوادی ! . امام به اینها که به ما یاد نداد؟! من به او می گویم نرو ولی او می گوید بگذار نماز آخرم را با حال بخونم ! تو از کجا می دانستی که این نماز ، نماز آخر توست؟! 🌺 بر دلیر مردان ایران اسلامی مبارک باد جاماندگان شهدا، عاشقان ولایت🌹 ✅ @montazar
6.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📱 «مال حروم» 🔺میگه مردم بد شدن مردمو چجوری بد کردیم؟!! 👤استاد @montazar
⭕️ من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید حداقل محاکمه‌ام نموده و ۸۵۳۱۶۵۸۷ ایرانی دل‌شاد کنید 👤 امین بخشی/Amin Bakhshi 🆔 @montazar
عجب خیالِ قشنگى ڪه تو ڪنارِ منى تویى ڪه باعث آرامش و قرار منى به انتظار تو پا تا به سر همه شوقم تو عاشقانه ترین شعر انتظار منى ✨🌙 🆔 @montazar
4_5954040538842794603.mp3
9.67M
🔊 📝 خاطرات اربعین _ قسمت سوم 🔺 ماهی‌ها عاشقانه می‌میرند 📗 این خاطره برگرفته از خاطرات مکتوب یک خادم ایرانی در مضیف العباس است که در طول سه سال حضورش در آشپزخانه حضرت عباس علیه السلام، کوشیده است تا خاطرات واقعی خدام عراقی و ایرانی و زوار را بنگارد و در قالب پادکست تقدیم عاشقان اباعبدالله کند. 🤲 اگر چشمانتان هنگام شنیدن این پادکست بارانی شد دستانتان را بالا بیاورید تا همراه هم برای فرج دعا کنیم. @montazar
هدایت شده از KHAMENEI.IR
19.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 مجموعه نماهنگ 👈🏼 روایت‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از دوران دفاع مقدس ▫️قسمت چهارم؛ "عرصه بین‌الملل" 📥 سایر کیفیتها👇 Farsi.Khamenei.ir
﷽❣ ❣﷽ آقا ببخش که دعاهایمان دعا نشد قلب سیه ز معصیت خود، جدا نشد مارا ببخش یوسف‌ زهرا، به مادرت این رسم عاشقی، به درستی ادا نشد! @montazar
♨️ ماجرای شیخ انصاری و امام زمان 🔹 یکی از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری می‌گوید: «نیمه شبی در از خانه بیرون آمدم، در حالی که کوچه‌ها گل آلود و تاریک بودند و من با خود برداشته بودم. از دور شخصی را دیدم، که چون به او نزدیک شدم دیدم، استادم شیخ انصاری است. با دیدن ایشان به فکر فرو رفتم که در این کوچه‌های گل آلود با چشم ضعیف به کجا می‌روند؟! 🔸 از بیم آنکه مبادا کسی در ایشان باشد، آهسته به دنبالش حرکت کردم. شیخ رفت تا در کنار خانه ای ایستاد و در کنار درِ آن خانه زیارت جامعه را با یک توجّه خاصّی خواند، سپس داخل آن منزل گردید. من دیگر چیزی نمی دیدم امّا صدای شیخ را می شنیدم که با کسی سخن می‌گفت. ساعتی بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم و شیخ را در آنجا دیدم. 🔺 بعدها که به خدمت ایشان رسیدم و داستان آن شب را جویا شدم پس از اصرار زیاد به من، فرمودند: «گاهی برای رسیدن به خدمت اجازه پیدا می‌کنم و در کنار آن خانه (که تو آن را پیدا نخواهی کرد.) می‌روم و زیارت جامعه را می‌خوانم، چنانچه اجازه ثانوی برسد خدمت آن حضرت شرفیاب می‌شوم و مطالب لازم را از آن سرور می‌پرسم و یاری می‌خواهم و برمی گردم. ☑️ سپس شیخ مرتضی انصاری از من پیمان گرفت که تا هنگام حیاتش این مطلب را برای کسی اظهار نکنم. 📚 ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان، ص ۶ ✅ @montazar