eitaa logo
منتظران گناه نمیکنند
2.4هزار دنبال‌کننده
17.4هزار عکس
5.3هزار ویدیو
354 فایل
خادم کانال منتظران گناه نمیکنند👇 @appear وروزو کردن تبلیغات درکانال تاسیس کانال : ۱۳۹۷٫۱٫۱۱ پایان کانال : ظهور آقا امام زمان عج ان شاء الله نشر از مطالب کانال آزاد ✔️
مشاهده در ایتا
دانلود
دوران شما، پس مجموع حکومت آن حضرت هفتاد سال از سالهاي شما خواهد بود. غیبۀ طوسی: ص 474 ، ح 497 ، إعلام الوري: ج 2، ص 290 . و در بعضی روایات آمده که مدّت حکومت حضرت 309 (سیصد و نُه) سال خواهد بود. توضیح در اوّلین پاورقی داستان 24 موجود است. [ 5] ولادت و دیگر حالات حضرت برگرفته شده است از: اصول کافی: ج 1، تهذیب الا حکام: ج 6، تاریخ اهل البیت علیهم السلام، مجموعۀ نفیسۀ، أعیان الشیعه: ج 2، کشف الغمّۀ: ج 2، ینابیع المودّة، بحارالانوار، جمال الاُسبوع، دعوات راوندي، إعلام الوري طبرسی: ج 2، دلائل الا مامۀ و...
در مدح دوازدهمین اختر امامت سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلی زیبا گلی کز بوي دلجویش، جهان پیر شد برنا زهی سروي که الطافش، فکنده سایه بر عالم زهی صبحی که انفاسش، دمیده روح در اعضا سپیده دم ز دریاي کرم برخواست امواجی که عالم غرق رحمت شد، از آن مواج روح افزا به صبح نیمه شعبان تجلّی کرد خورشیدي که از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا چه مولودي که همتایش ندیده دیده گردون چه فرزندي که مانندش، نزاده مادر دنیا به صولت تالی حیدر، به صورت شبه پیغمبر به سیرت مظهر داور، ولیّ والی والا قدم در عرصه عالم، نهاده پاك فرزندش که چِشم آفرینش شد، ز نورش روشن و بینا به پاس مقدم او شد، مزیّن عالم پائین ز نور طلعت او شد، منوّر عالم بالا چو گیرد پرچم (انّا فتحنا)، در کف قدرت لواي نصرت افرازد، بر این نُه گنبد خضراء شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد بتاب اي کوکب رحمت، بر افکن پرده از سیما تو گر عارض بر افروزي، جهان شود روشن تو گر قامت برافرازي، قیامت ها شود برپا تو گر لشگر برانگیزي، سپاه کفر بُگریزد تو گر از جاي برخیزي، نشیند فتنه و غوغا بیا اي کشتی رحمت، که دریا گشت طوفانی چو کشتیبان توئی، ما را چه غم از جنبش دریا خوش آن روزي که برخیزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ .« ره » خوش آن روزي که برگیرد، حجاب از چهره زیبا [ 1]. پاورقی [ 1] اشعار از شاعر محترم: مرحوم دکتر قاسم رسا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌺دعای حضرت زهرا روز یکشنبه : 🌷اللّهُمَّ إِجْعَلْ أَوَّلَ یَوْمی هَذا فَلاحا وَ آخِرَهُ نَجاحَاً وَ أَوْسَطَهُ صَلاحَاً،اََللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ،‌وَاجْعَلْنا مِمَّنْ أَنابَ إِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ،‌ َوتَوَکَّلَ عَلَیْکَ فَکَفَیتَهُ،وَ تَضَرَّعَ إِلَیْکَ فَرَحِمْتَهُ . 🌷«خداوندا! ابتدای این روزم را رستگاری و آخرش را پیروزی و میانه اش را صلاح مقرّر فرما! 🌷خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و ما را در زمره آنان قرار ده که به سوی تو، انابه می کنند و تو آنرا پذیرفته ای و به تو توکل می کنند و تو آنان را کفایتی و به سوی تو تضرع می کنند و تو آنان را بخشیده ای .» الهی آمین
میلاد سعادت بخش مورّخین و محدّثین بسیاري در کتاب هاي خود آورده اند: حکیمه دختر امام محمّد جواد و عمّه امام حسن عسکري علیهماالسلام حکایت کند: روزي منزل حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري علیه السلام بودم، چون خورشید غروب کرد، از جاي برخاستم تا به منزل خودمان بروم. امام حسن عسکري علیه السلام فرمود: اي عمّه! امشب را در منزل ما باش، در این شب نوزادي کریم و عزیز به دنیا می آید، نوزادي که خداوند زمین را به وسیله او حیات می بخشد، او حجّت خداوند متعال خواهد بود. چون نگاهی به مادرش نرجس کردم، آثار حمل در او ندیدم؛ وقتی موضوع را براي امام حسن عسکري علیه السلام اظهار داشتم، حضرت فرمود: نزدیک طلوع فجر وعده الهی، عملی خواهد شد و سپس افزود: داستان حمل و زایمان او همانند حضرت موسی علیه السلام مخفی و ناگهانی است. آن روز را روزه بودم، بعد از نماز مغرب و عشاء در منزل حضرت افطار کردم و در رختخواب دراز کشیدم، نیمه شب براي نماز شب برخاستم، نرجس نیز بلند شد و نماز شب خواند، حضرت مرا صدا کرد و فرمود: اي عمّه! مشیّت الهی نزدیک است. بعد از آن مشغول قرائت قرآن گشتم، ناگهان نرجس ناله اي کرد، سریع نزد او رفتم، و ملّافه اي روانداز روي آن مخدّره انداختم و پس از ساعتی کوتاه صدائی شنیدم، همین که ملّافه را کنار زدم، چشمم افتاد به نوزادي که در حال سجده بود. او را در بغل گرفتم، بسیار تمیز و خوشبو بود، در همین بین امام حسن عسکري علیه السلام فرمود: اي عمّه! فرزندم را بیاور. هنگامی که أشهد أن لا إله إلاّ » : نوزاد خود را در برگرفت، اظهار داشت: اي عزیزم! سخن بگو. نوزاد لب به سخن گشود و با زبان فصیح گفت سپس نام یازده امام را یکی پس از دیگري بر زبان آورد و بر آن ها صلوات ،« اللّه وحده لا شریک له، و أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه و تحیّت فرستاد. چون صبح شد خدمت امام حسن عسگري علیه السلام آمدم تا نوزاد را بار دیگر بنگرم ولی او را نیافتم، گفتم: اي مولاي من! نوزاد عزیز کجاست؟ فرمود: همان طور که حضرت موسی علیه السلام به ودیعه رفت، نوزاد ما هم به ودیعه رفته است. و چون روز هفتم شد و بر آن حضرت وارد شدم، فرمود: اي عمّه! نوزادم را بیاور، وقتی به اتاق درونی رفتم، نوزاد را مشاهده کردم و او را در بغل گرفته و بوسیدم. همین که او را نزد پدر بزرگوارش آوردم، همانند روز اوّلی که به دنیا آمده بود، شهادتین را گفت، پس از آن امام عسکري علیه السلام زبان مبارك خود را در دهان نوزاد عزیز قرار داد و نوزاد، زبان پدر را همانند شیر و عسل می مکید. پس از آن، امام علیه السلام فرمود: عزیزم! سخن بگو. نوزاد مجدّدا، همانند قبل پس از شهادتین، یکایک ائمّه علیهم السلام را نام بُرد و صلوات و سلام بر آن ها فرستاد. سپس این آیه شریفه قرآن را تلاوت نمود: وَ نُریدُ أنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاْ رْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئمَّۀً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ وَ نُمَکِّنَ لَهْمُ فِی الاْ رْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ. [ 1]. و بعد از آن، نام کتاب هائی را که بر حضرت شیث، ابراهیم، ادریس، نوح، هود، صالح، موسی و عیسی علیهم السلام نازل شده بود، بر ،426 - 2] تلخیص از: إکمال الدّین: ص 424 ] . زبان شیرین و مبارك خویش جاري نمود. [ 2]. پاورقی [ 1] سوره قصص: آیه 5 46 ، ینابیع المودّة: ج 3 ص 301 ، عیون - غیبت طوسی: ص 141 ، إعلام الوري طبرسی: ج 2 ص 215 ، أعیان الشّیعۀ: ج 2، ص 45 المعجزات: ص 142 و مجموعه نفیسه: ص 242 با این تفاوت که نام مبارك 14 معصوم را به ترتیب بیان فرموده است؛ و ما به جهت اختصار و روشن بودن، فقط به اشاره بسنده نمودیم.
فایده عطسه و برخورد با آن مرحوم شیخ صدوق، طوسی، طبرسی و برخی دیگر از بزرگان رضوان اللّه تعالی علیهم، به نقل از نسیم - خادم امام حسن عسکري علیه السلام - حکایت کنند: هنگامی که حضرت صاحب الزّمان علیه السلام از رحم مادر به دنیا آمد، انگشت سبّابه خود را به سمت الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی محمّد و » : آسمان بلند نمود؛ و در همین لحظه ناگهان عطسه اي کرد و سپس اظهار داشت بعد از آن با کمال فصاحت فرمود: ظالمان و ستمگران گمان کرده اند که حجّت و ولیّ خداوند متعال زایل و نابود شونده .« آله است، چنانچه به ما اجازه سخن گفتن و بیان حقایق داده شود، همانا شکّ و شُبهه از بین خواهد رفت. همچنین به نقل از نسیم خادم حکایت نمایند: یک شب پس از آن که حضرت مهدي موعود (عجّل اللّه تعالی فرجه الشرّیف) تولّد یافت، چند روزي بعد از آن به .« یَرْحَمُکَ اللّهُ » : محضر مبارك آن حضرت شرفیات شدم، هنگامی که نشستم عطسه کردم. حضرت در حقّ من دعائی کرد و فرمود من از محبّت و دعاي حضرت، بسیار خوشحال شدم. سپس به من فرمود: اي نسیم! آیا می خواهی تو را به نتیجه و فایده عطسه آشنا « هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَۀُ أ یّامٍ » : سازم؟ عرضه داشتم: بلی، فدایت گردم. حضرت در همان موقعیّتی که تازه به دنیا آمده بود، فرمود یعنی؛ عطسه انسان را از مرگ به مدّت سه روز در أمان می دارد. [ 1] پاورقی [ 1] آدرس هر دو داستان: إکمال الدّین: ص 430 ، ح 5، غیبۀ شیخ طوسی: ص 232 ، ح 200 ، و ص 244 ، ح 211 ، إعلام الوري طبرسی: ج 2، ص 217 ، الخرائج و الجرائح: ج 1، ص . 465 ، ح 11 ، وج 2، ص 693 ،
جواب چهل مسئله مشکل از کودکی خردسال سعد بن عبداللّه قمی حکایت نماید: روزي متجاوز از چهل مسئله از مسائل مشکل را طرح و تنظیم نمودم تا از سرور و مولایم حضرت ابومحمّد امام حسن عسکري صلوات اللّه علیه پاسخ آن ها را دریافت نمایم. از شهر قم به همراه بعضی دوستان حرکت کردیم، هنگامی که وارد شهر سامراء شدیم به سوي منزل آن حضرت روانه گشته؛ و پس از آن به منزل رسیدیم و اجازه ورود گرفتیم، داخل منزل رفتیم. همین که وارد شدیم، دیدم مولایم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و کودکی خردسال را - که چون ستاره مشتري می درخشید - روي زانوي خود نشانیده بود. امام عسکري علیه السلام به ما اشاره نمود که جلو بیائید و در نزدیکی ما بنشینید. پس طبق فرمان حضرت، جلو رفتیم و نشستیم و سپس مسائل خود را به طور کلّی مطرح کردیم. امام حسن عسکري صلوات اللّه علیه پس از شنیدن سخنان و مسائل ما، اشاره به کودك نمود و اظهار داشت: اي فرزندم! جواب شیعیان خود را بیان کن. پس ناگهان، آن کودك لب به سخن گشود و تمامی سؤال هاي ما را یکی پس از دیگري جواب کافی داد. و بعضی سؤال ها را پیش از آن که مطرح کنیم، خود کودك مطرح می نمود و جواب آن را می داد، به طوري که همه ما مبهوت و متحیّر گشتیم که این کودك خردسال چگونه در همه علوم و فنون شناخت کافی دارد و با بیان شیوا تمامی سؤال هاي ما را پاسخ داده و همه افراد را قانع می نماید؟! پس از آن، امام حسن عسگري صلوات اللّه علیه متوجّه من شد و فرمود: اي سعد بن عبداللّه! براي چه از قم به این جا آمده اي؟ عرضه داشتم: یاابن رسول اللّه! چون عشق زیارت و دیدار شما را داشتم، بدین جا آمده ام. حضرت فرمود: پس بقیّه سؤال هائی را که تهیّه و تنظیم نموده بودي، چه شد؟ پاسخ دادم: آماده و موجود می باشد. فرمود: از فرزندم و نور چشمم مهدي موعود علیه السلام آنچه می خواهی سؤال کن. و من بعضی از سؤال هاي باقی مانده را مطرح کردم، از آن جمله عرضه داشتم: یاابن رسول اللّه! تأویل و تفسیر کهیعص چیست؟ کودك در حالی که روي زانوي پدر نشسته بود، فرمود: این حروف، رموز و اخبار غیبی الهی است که خداوند متعال در رابطه با حضرت زکریّا پیغمبر علیه السلام بیان نموده است؛ چون زکریّا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامی خمسه طیّبه - پنج تن آل عبا علیهم السلام - را تعلیم او نماید. لذا جبرئیل علیه محمّد، علیّ، » : السلام نازل شد و آن اسامی مقدّس را به او تعلیم داد؛ و هر زمان حضرت زکریّا علیه السلام یادي از آن اسامی می کرد، هر نوع مشکل و ناراحتی که داشت، حلّ و بر طرف می گردید. امّا هرگاه نام حسین « فاطمه، حسن، حسین علیهم السلام علیه السلام بر زبان جاري می نمود و به یاد آن حضرت می افتاد، غم و اندوه فراوانی بر او عارض می شد؛ و افسرده خاطر می گردید. پس روزي اظهار داشت: خداوندا! علّت چیست که هر موقع چهار نفر اوّل را یادآور می شوم، دلم آرام می گیرد؛ و چون پنجمین نفر را یاد می کنم محزون گردیده و در چشمانم اشک حلقه می زند؟! خداوند متعال کهیعص را در جواب حضرت زکریّا علیه السلام برایش فرستاد؛ و تمامی اخبار و جریاناتی را که بر امام حسین علیه السلام مقدّر شده بود، به وسیله آن رموز کلّی برایش یزید - بن معاویه « یاء » ، اشاره به هلاکت و شهادت اهل بیت سلام اللّه علیهم « هاء » ، یعنی؛ کربلاء و حوادث آن « کاف » : بیان نمود صبر و « صاد » اشاره به عطش و تشنگی آن حضرت و اصحاب می باشد؛ و « عین » ، است - که بر امام حسین علیه السلام ظلم نمود استقامت آن حضرت خواهد بود. سپس آن کودك در ادامه فرمایشات گهر بارش فرمود: چون حضرت زکریّا علیه السلام این خبر را - از فرشته الهی یعنی؛ جبرئیل امین علیه السلام - دریافت نمود، وارد مسجد شد و به مدّت چند روز در مسجد ماند و مرتّب گریه و زاري می کرد. و در پایان افزود: حضرت یحیی پیغمبر و امام حسین علیهماالسلام هر دو به مدّت شش ماه در رحم مادر بودند؛ و در شش ماهگی به دنیا آمدند. [ 1]. پاورقی [ 1] إکمال الدّین: ص 452 ، ح 21 ، إرشادالقلوب دیلمی: ص 422 ، احتجاج طبرسی: ج 88 ، داستان بسیار طولانی است، به قطعاتی از آن بسنده گردید. - 2، ص 523 ، ح 341 ، بحارالانوار: ج 52 ، ص داستان بسیار طولانی است، به قطعاتی از آن بسنده گردید.
تشخیص حرام و حلال براي کودکی خردسال احمد بن اسحاق یکی از اصحاب و کسانی بود که وجوهات شیعیان را جمع آوري می کرد و خدمت امام حسن عسکري علیه السلام تقدیم می نمود، او حکایت نماید: روزي به قصد تحویل مقدار قابل توجّهی وجوهات شرعیّه به همراه تعدادي سؤال در مسائل مختلف، به محضر مبارك امام حسن عسکري علیه السلام عازم سامراء شدم. و چون وارد شهر سامراء گشتم، به سمت منزل آن حضرت حرکت نمودم، هنگامی که به منزل رسیدم، اذن دخول طلبیده و وارد شدم، چشمم به کودکی خردسال افتاد که بر زانوهاي حضرت نشسته و بسیار خوش سیما و نورانی بود. همین که کیسه هاي پول و جواهرات را خدمت حضرت نهادم، امام علیه السلام نگاهی به کودك نمود و فرمود: اي پسرم! این اموال از شیعیان و دوستان تو می باشد، آن ها را باز کن و تحویل بگیر. ناگهان کودك اظهار داشت: اي پدر! و اي سرورم! آیا جایز است که دست به سوي اموالی دراز کنم که آغشته به حرام است؟! سپس امام حسن عسکري علیه السلام خطاب به احمد بن اسحاق کرد و فرمود: آنچه در کیسه ها می باشد، بیرون بیاور تا فرزندم حلال و حرام آن ها را از یکدیگر جدا نماید. چون یکی از کیسه ها را خدمت حضرت نهادم، کودك فرمود: این مال فلان شخص است که در فلان محلّه شهر قم سکونت دارد و مقدار آن 72 دینار است که بابت فروش باغ ارثیه پدرش و نیز فروش هفت عدد پیراهن و کرایه مغازه هایش می باشد. امام حسن عسکري علیه السلام فرمود: عزیزم! صحیح گفتی، اکنون بگو کدام حرام است؟ کودك اظهار داشت: در این کیسه یک دینار مشکوك، از اهالی شهر ري مربوط به فلان تاریخ می باشد که مغشوش می باشد. بعد از آن اشاره به یکی دیگر از کیسه ها نمود و فرمود: و امّا صاحب این کیسه فلانی است که در فلان شهر مقدار یک مَن و یک چارك نخ، جهت بافتن پارچه به فلان بافنده معروف داد و چون مدّتی طولانی سپري شد، نخ ها را دزد به سرقت برد. و صاحب نخ ها نسّ اج را تکذیب و جریمه کرده و به جاي آن، یک مَن و نیم غرامت گرفت. پس یک دینار با تکّه اي پارچه در این کیسه از چنین راهی به دست آمده است که حرام می باشد. سپس کودك به سوّمین کیسه اشاره نمود و اظهار داشت: آنچه درون آن است، مال فلان شخص است که در فلان محلّه قم زندگی می کند و مقدار هفتاد دینار می باشد که نباید دست زده شود. امام حسن عسگري علیه السلام سؤال نمود: چرا؟ فرزند جواب داد: چون این ها بابت فروش گندم هائی است که مالک با کشاورز اختلاف داشتند و مالک سهم کشاورز را کمتر از حقّش داد. پدر فرمود: بلی، صحیح است. پس از آن کودك فرمود: اي احمد بن اسحاق! این اموال را به صاحبانش برگردان، ما نیازي به آن ها نداریم. و اکنون کیسه آن پیرزن را بیاور. احمد گفت: من به طور کلّی آن کیسه را فراموش کرده بودم... [ 1]. آري براي امام معصوم، چون از طرف خداوند متعال منصوب است، سنّ و سال، موقعیّت مطرح نیست؛ بلکه هر زمان هر چه اراده نماید حاصل خواهد شد و به همه امور آگاه می گردد. پس مواظب اعمال و گفتار خود در تمام ،527 - حالات باشیم که امام زمان، روحی له الفداء و سلام اللّه علیه غافل نخواهد بود. پاورقی [ 1] احتجاج طبرسی: ج 2، ص 524 ینابیع المودّة: ج 3، ص 319 ، ح5
ظهور از پشت پرده با خصوصیات یکی از اصحاب امام حسن عسکري علیه السلام به نام یعقوب بن منقوش حکایت کند: روزي به منزل حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري علیه السلام وارد شدم، حضرت داخل ایوان جلوي یکی از اتاق ها نشسته بود و سمت راست امام علیه السلام پرده اي جلوي درب اتاق آویزان بود، خدمت حضرت عرض کردم: یاابن رسول اللّه! امام و صاحب ولایت بعد از شما کیست؟ فرمود: پرده را بالا بزن، تا متوجّه شوي! همین که پرده را بالا زدم، کودکی پنج ساله را در قیافه نوجوانی ده ساله با این خصوصیات نمایان شد: چهره سفید و نورانی، ابروانی کشیده و با فاصله، کفان دست درشت و غلیظ، شانه هاي بزرگ و بافاصله و در سمت راست گونه اش خالی سیاه وجود داشت. سپس آن کودك، با وقار و هیبتی مخصوص به طرف پدر بزرگوارش امام حسن عسکري علیه السلام جلو آمد؛ و در بغل پدر، روي زانویش نشست. بعد از آن امام عسکري علیه السلام به من فرمود: اي یعقوب! این کودك بعد از من امام و صاحب شماها خواهد بود. همین که سخن پدر تمام شد و او را معرّفی نمود، از روي زانوي پدر برخاست و پدرش اظهار نمود: اي عزیزم! اي پسرم! در حال حاضر داخل برو و مخفی باش تا آن هنگامی که خداوند متعال اراده کند. و چون آن حجّت خدا وارد اندرون منزل شد، امام حسن عسکري علیه السلام مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اي یعقوب! اکنون بلند شو و داخل اتاق را خوب نظر کن که چه می بینی؟ پس طبق فرمان امام علیه السلام بلند شدم و هر چه به اطراف نگاه کردم کسی را نیافتم؛ و متوجّه شدم که حجّت خدا از چشم ها ناپدید و غایب شده است. [ 1]. پاورقی [ 1] إعلام الوري طبرسی: ج 2، ص 250 ، إ کمال الدین: ص . 407 ،
او را نخواهید دید مرحوم شیخ طوسی رضوان اللّه تعالی علیه به نقل از علیّ بن بلال بغدادي - که یکی از اصحاب امام عسکري علیه السلام می باشد - حکایت کند: روزي به همراه عدّه اي از علماء و بزرگان حضور مبارك امام حسن عسکري علیه السلام رسیدیم تا آن که از آن حضرت درباره امام و حجّت بعد از او جویا شویم. همین که وارد مجلس حضرت شدیم، مشاهده کردیم که بیش از چهل نفر در منزل آن حضرت، اجتماع نموده اند. عثمان بن سعید عَمري حرکت کرد و ایستاد، سپس اظهار داشت: یابن رسول اللّه! می خواهم از چیزي سؤال نمایم که شما خود نسبت به آن آگاه هستی. حضرت فرمود: فعلًا بنشین. بعد از آن، امام حسن عسکري علیه السلام با حالت غضب حرکت نمود و خواست که از مجلس خارج شود، فرمود: کسی بیرون نرود تا من برگردم. چون لحظاتی گذشت، حضرت مراجعت نمود و با صدائی بلند فرمود: اي عثمان بن سعید! و عثمان بن سعید با شنیدن سخن حضرت، از جاي خود برخاست و سر پا ایستاد. امام علیه السلام اظهار داشت: آیا مایل هستی که شما را به آنچه می خواهید، خبر بدهم؟ همگان گفتند: آري، یاابن رسول اللّه! امام علیه السلام فرمود: آمده اید تا از خلیفه و حجّت خداوند متعال، بعد از من سؤال نمائید!؟ تمام افراد گفتند: بلی، ما براي همین موضوع آمده ایم. در همین اثناء، کودکی همانند پاره اي از ماه و شبیه ترین افراد به امام حسن عسکري علیه السلام ظاهر گشت. سپس امام حسن عسکري علیه السلام فرمود: این کودك، امام شما پس از من خواهد بود و او خلیفه و جانشین من می باشد، او را تابع و پیرو باشید؛ و از یکدیگر متفرّق نشوید که هلاك می گردید. و سپس افزود: از این پس دیگر او . را نخواهید دید، مگر آن که وقتش فرا برسد. [ 1]. پاورقی [ 1] کتاب الغیبۀ شیخ طوسی: ص 357 ، ح
فقط حجت بر حجت نماز می خواند مرحوم شیخ صدوق، راوندي و برخی دیگر از بزرگان، به نقل از ابوالا دیان حکایت کنند: چون امام حسن عسکري علیه السلام مسموم و شهید شد، جعفر برادر امام عسکري آمد تا بر جنازه اش نماز بخواند، ناگهان کودکی با چهره اي گندمگون و موهائی کوتاه وارد شد و عباي جعفر را گرفت و او را کنار کشید و به او فرمود: اي عمو! کنار برو، من سزاوارترم که بر پدرم نماز بخوانم. پس جعفر با چهره اي دَرهم و خشمناك کنار رفت و آن کودك معصوم جلو آمد و بر جنازه مقدّس پدر نماز خواند و سپس حضرت را کنار پدر بزرگوارش - امام هادي علیه السلام - دفن کردند. بعد از آن، کودك رو به من کرد و فرمود: اي ابوالا دیان بصري! جواب نامه ها را بیاور. ابوالا دیان گوید: من با خود گفتم: تاکنون این دوّمین علامت از نشانه هاي امامت؛ و دو نشانه دیگر باقی مانده است. پس از آن، نزد جعفر رفتم، دیدم که شخصی به او گفت: این کودك چه کسی بود که بر جنازه امام علیه السلام نماز خواند و به شما جسارت کرد؟ جعفر جواب داد: واللّه! تاکنون او را ندیده بودم و نمی شناسم. در همین بین که مشغول صحبت بودیم، چند نفر از شهر قم آمدند و احوال امام حسن عسکري علیه السلام را جویا شدند و چون از وفات و شهادت حضرت آگاه گشتند، سؤال کردند: امام و حجّت خدا، بعد از او کیست؟ بعضی افراد اشاره به جعفر کردند، پس مردم قم به جعفر سلام کرده و تسلیت گفتند و اظهار داشتند: تعدادي نامه و مقداري وجوهات نزد ما است، چنانچه نشانی و مقدار آن پول ها را بگوئی، تحویل شما خواهیم داد. جعفر با عصبانیّت از جاي خویش برخاست و لباس هاي خویش را تکان داد و گفت: مردم از ما علم غیب می خواهند، مگر ما علم غیب می دانیم؟! و سپس از مجلس خارج گردید. بعد از این جریان خادمی وارد شد و اظهار داشت: نامه هاي شما از فلانی و فلانی و فلانی است و نیز داخل کیسه همیانی که همراه آورده اید، مقدار هزار و ده دینار وجوه شرعیّه می باشد. پس مردمی که از قم آمده بودند، نامه ها و پول هائی را که همراه آورده بودند، همه را تحویل خادم دادند. ابوالا دیان گوید: آنچه امام حسن عسگري علیه السلام نسبت به فرزندش امام زمان - عجّل اللّه فرجه الشّریف - بیان نموده بود تحقّق یافت؛ و دیگر شکّ و شبهه اي باقی نماند. پس از آن جعفر به دربار معتمد عبّاسی رفت و قضیّه حضور حضرت مهدي - فرزند امام حسن عسکري علیهماالسلام - و چگونگی اقامه نماز، همچنین جریان مردم قم و وجوهات شرعیّه را براي او مطرح کرد و متوکّل دستور داد تا آن کودك را که خلیفه بر حقّ خداوند است دست گیر نمایند. پس تمام مأمورین و جاسوسان براي دست گیري حجّت خدا، بسیج شدند؛ ولیکن به هر حیله و وسیله اي متوسّل گشتند، آن حضرت را نیافتند. [ 1]. پاورقی [ 1] الخرایج والجرایح: ج 3، ص 1102 ، ذیل ح 23 ، إکمال الدین: ص 476 ینابیع المودّة: ج 3، ص 326 ، با تفاوت در الفاظ.