موج⁴²
از دشت پربلا و مکانش که بگذریم
از ظهر داغ و بحث زمانش که بگذریم
یک راست می رسیم به طفل سه ساله ای
از انحنای قد کمانش که بگذریم
از گم شدن میان بیابان کربلا
یا از به لب رسیدن جانش که بگذریم
تازه به زخم های کف پاش می رسیم
از زخم های گوش و دهانش که بگذریم
حتی زنان شام به حالش گریستند
از حال عمه ی نگرانش که بگذریم
خیلی نگاه حرمله آزار می دهد
از خاطرات تیر و کمانش که بگذریم
با روضه ی کشیده ی گوشش چه می کنند
از گوشواره های گرانش که بگذریم
دروازه کودکان بدی داشت لااقل
از ازدحام پیر و جوانش که بگذریم
در مجلس یزید زبانش گرفته بود
از حرف های سخت و بیانش که بگذریم
حالا به گریه کردن غساله می رسیم
از دستهای زجر و توانش که بگذریم...
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"چشمم به چفیهی روی شانهات بود تا تبرکِ روزهای سختم باشد؛ اما شهادتت امان نداد و حسرتِ یادگاریِ آن کوه صلابت، برای همیشه بر دلم ماند."
موج⁴²
"چشمم به چفیهی روی شانهات بود تا تبرکِ روزهای سختم باشد؛ اما شهادتت امان نداد و حسرتِ یادگاریِ آن
_رفتی و با رفتنت آشوب شد دنیای من
دیدی آخر چشم خوردی حضرت آقای من...