هو الفاروق
امروز برایت گریه کردم.
بعد از گرگ و میش هوا گریه کردم. بیوقفه گریه کردم. مثل عزیز از دست دادهها گریه کردم. مثل مادر مردهها و دختران بابایی که پدر از دست دادهاند گریه کردم. برای مظلومیتتان گریه کردم. برای مدت کوتاه زندگیتان.
کاش من جای مصطفی بودم. و مصطفیِ تو، پیش تو بود.
از وقتی ویدیوها را دیدم بارها و بارها خودم را جای فاطمه گذاشتم و بارها و بارها از شدّت حزن نفس کم میاوردم، انگار اسیر بین دیوارهای اتاقم بودم، دیوارهایی درحال نزدیک شدن بهم.
بارها و بارها تکرار کردم بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ، تکرار کردم و اشک ریختم، تکرار کردم و اشک ریختم، تکرار کردم و اشک ریختم.
امیدوارم کسی علت قرمزی و پف چشمهایم را نپرسه که اگر بپرسه ممکن است بشینم یه گوشه و چادر بر صورت بیاندازم بدون توجه به آدمها فقط گریه کنم و گریه کنم و گریه کنم.
شهید مصطفی علیخانی
دی ۱۴۰۴