هو الفاروق
امروز برایت گریه کردم. بعد از گرگ و میش هوا گریه کردم. بیوقفه گریه کردم. مثل عزیز از دست دادهها گر
بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ
پنجمین ماهگرد؟*
عمریست به میخانه رخ یار ندیدیم
دل داده ولی حضرت دلدار ندیدیم،
اَللّهُمَّعَجِّللِولیکَالفَرَج.
هو الفاروق
تمام ملک سلیمان در آن نگینی بود که در رکوع نمازش علی به مسکین داد.
آن نقش که حسرت به نگینم زده این است
یا رب! به که بخشید عقیق یمنش را؟.