دستشو گذاشت روی قلبم و گفت
چقدر داری سخت میگیری ، قلبت اذیتها
لبخند کمرنگی زدم و گفتم
عاقبت سنگینی خاطراته ، عاقبت درد دل نکردن . .
مغزم درد میکنه.
شب خوبی نبود.
من رفتم مراسم، و تمام اون اتفاقات اومد جلوی چشمم و بازم فکر و فکر و فکر.
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید سپهبد موسوی:
هرچی تنبیهای من خوردم، بخاطر خنده هام بود .
19 مردادماه سالروز ولادت فرمانده شهید نیروهای مسلح ..
موقع برگشت از بهشت الزهرا
یه تابلو دیدم، نوشته بود:
بیماران روانی را درک کنیم، طرد نکنیم.
من و انقد طرد نکنید، درک کنید.