eitaa logo
.moon.
63 دنبال‌کننده
178 عکس
417 ویدیو
1 فایل
مغموم. فاقد سلامت روان. تراوشات رندوم یک ذهن روان پریش. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dbxa3bz&btn=مغموم
مشاهده در ایتا
دانلود
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پرچم رو می‌بینی؟
.moon.
این پرچم رو می‌بینی؟
داداشم زارع🔪😀
هدایت شده از یه دنیای رندوم؛
قشنگ‌ترین و بهترین روز زندگیتون چه روزی بوده؟ یا به عبارتی روز مورد علاقتون چه روزی بود و چه اتفاقی افتاد؟ تو ناشناس برام تعریف کنید^_^ https://daigo.ir/secret/p-a315d1f6
.moon.
قشنگ‌ترین و بهترین روز زندگیتون چه روزی بوده؟ یا به عبارتی روز مورد علاقتون چه روزی بود و چه اتفاقی
روز قشنگ زیاد داشتم. ولی خب چیزی که الان یادم میاد اینه، بعد حدود ۴ سال تمرین کردن و تو زمین نرفتن، بالاخره به عنوان یکی از اعضای فیکس واسه زمین انتخاب شدم و رفتم بازی کردم. وای یادمه حدود ۷۰ تا سرویس زدم تو ۴ ست که بازی کردیم و خب چون سرویسام اکثرا می‌خوابید هی پشت سر هم میزدم تو زمین. دستم شکست رسما، ولی خیلی خوب بود.تیم ما برد و قرار بود مسابقه های بعدی رو تو سالن بازی کنیم و همه بچه ها هم بیان، ولی جنگ شد و هیچ وقت نشد.✨✨🥲 اون روز استرس نداشتم و خیلی خوب بازی کردم و خب همون روز شد آخرین روز و بعدشم تموم. مدرسه سال دوازدهم
.moon.
روز قشنگ زیاد داشتم. ولی خب چیزی که الان یادم میاد اینه، بعد حدود ۴ سال تمرین کردن و تو زمین نرفتن،
ما تیم قوی خیلی داشتیم توی مدرسمون.برای همین دهم و یازدهم که بودم تو زمین بازی نمی‌کردم. قبلشم تو کلاس والیبال مربی من و نمی‌برد توی زمین. بازیم خوب بود و دلیلش و نمی‌دونستم. ولی خب تو مدرسه حتی نهمم هم نشد برم مسابقه‌(رفتم ولی تو ذخیره ها بودم و تشویق میکردم). دوازدهم که بودیم، دیگه ما ارشد شده بودیم و بهتر میتونستیم بازی کنیم. سخت گیری مدیر هم بود، چون ما مدرسمون کنار خیابون بود می‌گفت توپ می‌ره تو خیابون، ولی خب بازی میکردیم ما. حتی یه بار با سنجاق قفلی در اتاق ورزش و باز کردیم و رفتیم توپ برداشتیم😀. یا بعضی‌وقتا یه پنجره‌ی اتاق ورزش و باز میزاشتیم، زنگای تفریح از اون پنجره می‌رفتیم تو و توپ برمیداشتیم واسه بازی. اره دیگه سال آخر والیبال واقعا حال داد. البته من خیلی بلد نیستما، ولی خب اون روز خیلی حال داد.
قبل از اینکه زکی این پیام و بزاره تو کانالش، فکر میکردم سه سال آخر دبیرستانم واقعا جهنم بوده،بدون هیچ خاطره ای. چون کلاس ما اکثرا یا سطلی بودن یا اکیپ جدا جدا، منم اکثرا(۹۹٪اوقات) تنها بودم و تنهایی گذروندم؛واسه همین خیلی خاطره ندارم. ولی وقتی این پیام و دیدم و یکم فکر کردم، فهمیدم یه سری روزا هم بوده که حتی به منم خوش گذشته و تو ذهنم ثبت شده. حالا که یادم اومده باید برم و تو دفتر بنویسمشون به عنوان روز به یاد موندنی. ممنون از زکی🎀✨
هدایت شده از یه دنیای رندوم؛
منم زمانی که باشگاه میرفتم و بعد کلی تلاش سرویسم رد میشد، میتونستم اسپک بزنم، میتونستم تو زمین امتیاز بگیرم، کلی لذت میبردم و جز روزای قشنگ زندگیم بود.. میبینید؟ همین چیزای کوچیک میتونه زندگی مارو قشنگ کنه‌ حتما لازم نیست اتفاق خارق‌العاده ای بیفته
.moon.
منم زمانی که باشگاه میرفتم و بعد کلی تلاش سرویسم رد میشد، میتونستم اسپک بزنم، میتونستم تو زمین امتیا
به نظرم این دیدن چیزای کوچیک و خوش بودن با همین خاطرات روزمره، واقعا قدرت زیادی میخواد. مثبت اندیشی و تو لحظه زندگی کردن و از اون مهم تر، به یاد داشتن روزای قشنگ که شاید با یه چیز ساده قشنگ شدن، خیلی مهارت و هنر میخواد.
.moon.
قشنگ‌ترین و بهترین روز زندگیتون چه روزی بوده؟ یا به عبارتی روز مورد علاقتون چه روزی بود و چه اتفاقی
یه روز دیگم هست. مدرسه سال یازدهم میخواست ما رو ببره مشهد. سه شب قبل از رفتن پول‌برای بلیط قطار واریز کردم و منتظر بلیط بودم که مدرسه گفت سایت اختلال پیدا کرده و ما جا موندیم و نشد ثبت نام کنیم. خیلی ناراحت شدم.بعدشم دیگه نمیشد بریم، چون میخورد به دی ماه و امتحانات فکر‌میکنید چیشد؟ بابام رفت تو سایت و بلیط قطار پیدا کرد، دقیقا تو امتحانات ترم اول برای چند روز بلیط گرفتیم سمت مشهد، روز ولادت حضرت علی اونجا بودیم و شهادت حضرت زینب هم. مدرسه نشد ولی با خانواده شد:))) و جالب تر این بود که امتحانات هم به خاطر آلودگی تعطیل شد✨✨
عی وای باروننننن🥲✨
.moon.
قشنگ‌ترین و بهترین روز زندگیتون چه روزی بوده؟ یا به عبارتی روز مورد علاقتون چه روزی بود و چه اتفاقی
یا مثلاً روزای فاطمیه‌ی اول که هوا سرد بود و بارون میومد و من جای مدرسه رفتن، میپیچوندم میرفتم روضه‌ی رسولی✨✨ واقعا از خودم راضیم🙏🏻 روضه رسولی اونم تو فاطمیه ده هزااااار برابر می‌ارزه به دو کلاس تو مدرسه.