بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
فریدون مشیری
نـــــــورِ مــــــاه :)🇵🇸
زندگی ! سفری هست که شادی و غم داره . هر روزش شاد نیست . و هر روزش غم نیست . وقتی غمگینه فقط صبور باش
هر تصمیم اشتباهی،
در واقع هر تصمیمی که بعد از به ثمر نشستنش فکر میکنیم اشتباه بوده؛
در زمان و مکان خودش، با توجه به منطق و استدلالی که اون موقع به ذهنمون می رسیده در واقع تصمیم درستی بوده.
شاید درست ترین تصمیم نبوده؛ ولی تصمیم درستی بوده....
- مردم مشوش -
هدایت شده از -مَجهول؛
از آدما به آدما پناه نبرید بی پناه تر میشید !!
هدایت شده از -مَجهول؛
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منو برگردونید به همون زمانی که برای جوونه زدن لوبیای کلاس علوم ذوق میکردیم.