همش حس میکردم یه چیزی کمه ها
بارون اومد:))))))))))))))))))))))))))))
میرم زیر بارون تا خیس خالی نشدم و مونلایت ِ آب کشیده نشدم برنمیگردم
اینی که میبینید عکس آسمون الانه بدون هیچ افکتی ، همینقدر یه دست و ابرآلود
حقیقتا نصف عکسام عکس از آسمون تو موقعیت ها و مکان و زمان ها و شرایط آب و هوایی مختلفه
و الان باید بگم که ، سلام مونلایت آبکشیده هستم از زیر بارون ِ هستیِ پریشونِ رویا ، هاها
خیلی وقت بود اینطوری احساس زنده بودن نکرده بودم دلم برای زیر بارون خیس شدن و خندیدن تنگ شده بود :>>
احساس میکنم تو یه لحظه تمام تصمیماتم و اهدافم و همه چیز و همه چیز داره عوض میشه
عجیبه ، خیلی حس عجیبیه
باید چیو باور کنم؟
۲۳:۲۲، ۳۰ بهمن ۱۴۰۰
"مونلایت-
احساس میکنم تو یه لحظه تمام تصمیماتم و اهدافم و همه چیز و همه چیز داره عوض میشه عجیبه ، خیلی حس عجیب
امیدوارم این لحظه به اصطلاح به یاد موندنی ، زیاد به یاد موندنی نشه
امیدوارم همه چیز روال قبلو طی کنه و طبق برنامه ای که چیده بودم پیش بره
امیدوارم
قرار نبود انقدر سخت و پیچیده باشه
قرار نبود
راه من به اندازه کافی سخت بود حداقل مصمم بودم ، قرار نبود مصمم بودنمم تبدیل به مردد بودن بشه
فقط میدونم قرار نبود ، شایدم قرار بود ولی من خبر نداشتم
نمیدونم
کاش هرچه زودتر این قدم زدن رو این پُل لق تموم بشه و سنگفرش هموار شروع بشه
حداقل از لحاظ مردد نبودن
"مونلایت-
احساس میکنم تو یه لحظه تمام تصمیماتم و اهدافم و همه چیز و همه چیز داره عوض میشه عجیبه ، خیلی حس عجیب
دیشب واقعا شب عجیبی بود الان که بهش فکر میکنم یادمه چه حس سردرگمی عمیقی داشتم
ولی الان با دونستن همه چیز مصمم ترم هستم
یوروبون ، حس میکنم یه کیلو وزنه گذاشتن رو چشمام و اگه پلکم بسته بشه تا یه هفته باز نمیشه و اگه نخوابم به برنامه عمیقا پرمشغله فردام نمیرسم
در هر صورت چیزی از قشنگی امروز کم نمیشه
به معنای واقعی کلمه امروزو به بطالت گذروندم و یکی نبود بگه محض رضای خدا چرا طوری رفتار میکنی انگار خیلی وقت داری؟؟
و اینطوری شد که فردا دو برابر باید مشغول باشم
و الان مثل همیشه دیگه دارم نزدیک اون شدت بی خوابیه تلو تلو خوردن نزدیک میشم
نمیدونم با طلوع آفتاب چی منتظرمه ، هرچی که هست منم منتظرشم
بالاخره اعتراف کرد منم دیوونم و وای دلم زل زدم بهش و از تو نگاهم میشد ذوق و قهقهه رو خوند که دیگه خودش گفت نمیخواد خودتو کنترل کنی راحت باش بخند:))))))))))😂
کی میتونه باور کنه دیوونه اعظم لقبشو داده به من؟ امروز مظلوم ترین دیوونه ای بود که میشد وجود داشته باشه مون فول(mon fol) :)))))))
کاش میشد لبخندو با دستمال از رو لب پاک کرد چون طوری نشسته رو لبام و پاک نمیشه که باعث میشه فکر کنم دست کمی از رژ 24 ساعته نداره ، بسه دیگه
"مونلایت-
بالاخره اعتراف کرد منم دیوونم و وای دلم زل زدم بهش و از تو نگاهم میشد ذوق و قهقهه رو خوند که دیگه خو
همین آدم فردا میزنه زیرش اگه نزد.