داشتم با مامانم حرف میزدم
یهو یه جمله گفت دیدم خیلی حقه
" تا خودت نخوای هیچی عوض نمیشه "
تویی که داری اینو میخونی
نمیدونم چه شرایطی داری؟
نمیدونم تا الان برای زندگیت کاری کردی؟
هدفی داشتی؟
تونستی پای قولایی که به خودت دادی بمونی؟
چقدر برای ایندت جنگیدی؟
فقط بهت میگم
اگه شروع نکردی
اگه نخواستی
اگه نتونستی پای قولات بمونی
فدای سرت
نمیدونم چندسال از زندگیت و گذروندی
هر چی بوده تموم شده
کاری نمیتونی بکنی
گذشته ؛ گذشته تموم شده رفت
من میگم بیا یه فکری به حال ایندت بکن
خودت باید بخوای که بشه
خودت باید تلاش کنی که بتونی نتیجه رو عوض کنی به نفع خودت
من همزمان میتونم با دو نفر با دوتا مود متفاوت توی دوتا پی وی متفاوت حرف بزنم.
رویاهایِ شما چه رنگیه؟چه شکلیه؟شبیه کجاست؟
واسه من سبزه
یه جایی مثل روستاهای شمال ، که نزدیک جنگل باشه
صبحا لباسای رنگیمو میپوشم،
میرم هیزم جمع میکنم و چای آتیشی راه میندازم
پرتقال میچینم و آهنگ شمالی میخونم و میرقصم
وقتی بارون میاد کنار کلبهی چوبیم میشینم و
از بوی خاک نم خورده نفس میگیرم
تو رویاهام بارون منو یاد چیزای قشنگ میندازه
بدون غم،بدون حسرت،بدون خستگی،بدون نرسیدن...
زندگی اگه این نیست ، پس چیه؟