وقتی اهنگ برات میفرستم
یعنی دیگه خیلی دوست دارم که اهنگمو باهات دارم تقسیم میکنم
ما به خاطر امتحانای ترم
نزدیک یک هفته زودتر رفتیم بیرون
(تو پرانتز بگم فایده ایم نداشت
چون روز تولدش باز رفتم خونشون)
اصلا خیلی یهویی شد
من تو مدرسه داشتم اذیتش میکردم
میگفتم نمیشه بهم نهار ندی که به مناسبت تولدت
یهو شوخی شوخی منو برد کافه بهم نهار داد😂
خلاصه قرار گذاشتیم ساعت ۱۱ اینا بریم بیرون بهم نهار بده
تا ساعت ۱۰ و نیم هنوز نمیدونستیم قراره کجا بریم
بعد من مامانم یه دفعه مریض شد و خیلی تو خونه کار بود
من منتظر خبر مبینا بودم که کجا بریم
ریلکس داشتم کارای خونه رو روال میکردم
یهو زنگ زد گفت من راه افتادم
حالا من: با شلوارک دارم نون بسته بندی میکنم😂
فقط پریدم رفتم شلوار و بافت پوشیدم که اومد نبینه من اماده نیستم پنیک کنه
بعد گفتم بیا خونه ما من کارامو کنم بعد اسنپ میگیریم میریم
کارا رو روال کردم سریع
اماده شدم
زدیم بیرون
رفتیم یه پاساژ که تاحالا باهم نرفته بودیم