ولی انگار همه از این بارون راضی نیستن
نارنجی( گربه ای که تو کوچمون بهش غذا میدم)
از وقتی که دیدمش تا وقتی که خدافظی کردم ازش حتی اون موقعی که داشت شیر میخورد درحال غر غر کردن بود
آخرم با یه نگاه مظلومانه اش خر شدم و
گذاشتم بیاد تو حیاط گوشه دیوار بشینه خیس نشه