یکی از رد فلگ هام که به شدت روش حساسم ایگنور یا نادیده شدنه
ببین تو حتی اگه جزو مهم ترین و نزدیک ترین آدمای این دوره زندگیم باشی
با یه ایگنور کوچیک کاملا جایگاهتو میتونی جا به جا کنی
بعد من یه طوری ازت دور میشم که حتی اگه بخوای ام نتونی دیگه نزدیکم شی
نادیده گرفته شدن خیلی چیز بیخود و مزخرفیه و حس ناکافی بودن میده بهم
شاید به خاطر این انقدر روش حساسم...
همه رو نصیحت میکنم این کارو نکن اون کارو نکن اینجوری نباش اونجوری نباش بعد خودم عین گاااااو همون کارو میکنم
نشستم عکسا و ویدیو های قدیمی مو نگاه کردم
و باور نکردنیه که من حتی نسبت به عیدم خیلی بزرگتر شدم
یعنی حتی وقتی اون عکسارو نشون غزل دادم و گفت وای جدی خیلی بزرگ شدی تو این چند ماه.
وقتی ازم تعریف میکنن حقیقتا بیشتر از خوشحال شدن بابت تعریفی که ازم شده بابت داشتن اون فرد، مهربونیش و خوب بودنش ذوق میکنم:>>>
وقتی مامان خونه مریض احوال میشه
همه چیز خونه میپیچه به هم
میز نهارخوری شلوغ میشه
میوه های یخچال خراب میشه
حال روز بقیه خانواده ام که مشخصه
از اون بدترش فقط حس نگرانیه
امیدوارم که هیچوقت هیچ مادری مریض نشه...:)
جدی خیلی تغییر کردم
من الان یه بحثی کردم و اگه تارای قبلا بود مینشست گریه میکرد تا شب😂
ولی الان چای ریختم برای خودم
اهنگ پلی کردم
آماده شم برم پیاده روی چیل کنم😌
با تموم وجودم دوست دارم پا شم برم بیرون
از پنجره با حسرت به آسمون نگاه میکنم
ولی حتی نمیتونم پا شم درس بخونم چه برسه برم بیرون
همینطوری که سعی دارم شل کنم
پتو رو بیشتر میپیچم دور خودم و چشامو میبندم :)
این که هیچ وقت واسه شروع دیر نیست و قبول دارم
ولی گاهی باید تاوان شروع نکردنتو بدجور پس بدی