وقتی مامان خونه مریض احوال میشه
همه چیز خونه میپیچه به هم
میز نهارخوری شلوغ میشه
میوه های یخچال خراب میشه
حال روز بقیه خانواده ام که مشخصه
از اون بدترش فقط حس نگرانیه
امیدوارم که هیچوقت هیچ مادری مریض نشه...:)
جدی خیلی تغییر کردم
من الان یه بحثی کردم و اگه تارای قبلا بود مینشست گریه میکرد تا شب😂
ولی الان چای ریختم برای خودم
اهنگ پلی کردم
آماده شم برم پیاده روی چیل کنم😌
با تموم وجودم دوست دارم پا شم برم بیرون
از پنجره با حسرت به آسمون نگاه میکنم
ولی حتی نمیتونم پا شم درس بخونم چه برسه برم بیرون
همینطوری که سعی دارم شل کنم
پتو رو بیشتر میپیچم دور خودم و چشامو میبندم :)
این که هیچ وقت واسه شروع دیر نیست و قبول دارم
ولی گاهی باید تاوان شروع نکردنتو بدجور پس بدی
جای زخم...
یعنی چیزی که یه گذشته ی تلخ و برات یاداوری میکنه
فرقی ام نمیکنه کجا باشه
هی چشمت بهش میخوره و میری تو گذشته
اگه تا قبل راجبش ازم میپرسیدی با اهی از سر نا امیدی بهت میگفتم زخما قرار نیست هیچوقت جاشون از بین بره تا ابد رو تنت جا خوش میکنن و میمونن
ولی الان بهت میگن درسته ردشون هیچوقت پاک نمیشه ولی باید دوسشون داشته باشی
اگه اونا نبودن شاید تو الان انقدر قوی تو جایگاه الانت نبودی...
"زیر نور ماه"
جای زخم... یعنی چیزی که یه گذشته ی تلخ و برات یاداوری میکنه فرقی ام نمیکنه کجا باشه هی چشمت بهش می
حالا زخمای جسمی که هیچی فقط جاشون میمونه
ولی امان از زخم های روحی
میبینی چندسال گذشته ولی بازم وقتی یادش میوفتی تا عمق وجودت میسوزه
دردش میپیچه تو قلبت
جای خالیش
خاطراتش
حواستون باشه دارید با کی و کجا و چجوری خاطره میسازید
که یه وقت خودتون روحتون و زخمی نکنید
که جاش حالا حالاها خوب نمیشه...
روزایی که خیلی کم میارم
فقط مدام به خودم میگم بیخیال دختر تو قوی تر از این حرفایی