من عاشق اینم تو ماشین جلو بشینم
اگه بهت تعارف کردم تو بری جلو بشینی
قبول نکن لطفا
وای تولد هستی خوشگله اس که
امشب دیدمت نمیدونستم تولدته وگرنه تبریک میگفتم
خلاصه که ایشالاا بهترینا برات رقم بخوره
مبارکه تولدت:)
جشن تکلیف دعوت بودم و اصلا دوست نداشتم برم
از طرفی تا ساعت ۲ بیرون بودم
و ساعت ۳ شروع میشد
خلاصه رفتم و یه استایل خفن هم زدم
از اونجا هم با دوستم قرار داشتم که بریم هم
خرید کنیم هم پیرسینگ بزنم
حالا از اونجا مامانم بلند نمیشد راه بیافتیم و دوستم رسیده بود سر محل قرارمون و من داشتم عصبی تر میشدم
من واسه پیرسینگم خیلی استرس داشتم
سر همین گفتم بریم اول خرید کنیم آخرش پیرسینگ بزنم که حالمون گرفته نشه
رفتیم لوازم تحریری که یه سری وسیله بگیریم
یهو مامانامون خیلی شیک کارت و دادن بهمون و گفتن میرن فلافل بخورن تا ما خرید میکنیم
و گوشزد کردن : خیلی ولخرجی نکنید
مودمون: جدی بدون ما میرید فلافل بخورید؟
سعی کردیم فشار نخوریم و به خریدمون برسیم
تو مغازه چندباری ایگنور شدیم و کلی همو مسخره کردیم
و فروشنده های اونجا همه دخترای جوون بودن و خیلی باهاشون حال کردیم
حالا این وسط همه دوستامو تو خیابون دیدم
مهمترین شون که خیلیی ذوق زدم کرد عسل بود
پریدم بغلش یعنی
بعد رفتیم سمت مطب دکتر برای پیرسینگ و من جدی کلی استرس داشتم
مامانامون نشستن ما رفتیم تو اتاق دکتر
دکتره خیلی خوب بود جدی
در عرض ۱۰ دیقه زدش و اصلا درد حس نکردم