من واسه پیرسینگم خیلی استرس داشتم
سر همین گفتم بریم اول خرید کنیم آخرش پیرسینگ بزنم که حالمون گرفته نشه
رفتیم لوازم تحریری که یه سری وسیله بگیریم
یهو مامانامون خیلی شیک کارت و دادن بهمون و گفتن میرن فلافل بخورن تا ما خرید میکنیم
و گوشزد کردن : خیلی ولخرجی نکنید
مودمون: جدی بدون ما میرید فلافل بخورید؟
سعی کردیم فشار نخوریم و به خریدمون برسیم
تو مغازه چندباری ایگنور شدیم و کلی همو مسخره کردیم
و فروشنده های اونجا همه دخترای جوون بودن و خیلی باهاشون حال کردیم
حالا این وسط همه دوستامو تو خیابون دیدم
مهمترین شون که خیلیی ذوق زدم کرد عسل بود
پریدم بغلش یعنی
بعد رفتیم سمت مطب دکتر برای پیرسینگ و من جدی کلی استرس داشتم
مامانامون نشستن ما رفتیم تو اتاق دکتر
دکتره خیلی خوب بود جدی
در عرض ۱۰ دیقه زدش و اصلا درد حس نکردم
از اونجا اومدیم بیرون
و رفتیم یه سیب زمینی فروشی معروف که از اونجا سیبزمینی بگیریم
و سیب زمینی هاش معرکه بود
سس های جدید و خیلی خوشمزه ای ام داشت
۴ تاشون امتحان کردیم و جدی قلبم براشون رفت
"زیر نور ماه"
بعد رفتیم سمت مطب دکتر برای پیرسینگ و من جدی کلی استرس داشتم مامانامون نشستن ما رفتیم تو اتاق دکتر
۲۰ دیقه که گذشت تازه بی حسی داشت میرفت
و من داشتم میمردم از درد
ولی اهمیت ندادم بهش تا جایی که اومدم سرمو بزارم رو شونه غزل
وقتی خورد بهش واقعا جیغم در اومد خیلیی درد داشت