کاشکی دست از سر این صحبت های ذهنی که با ادمای توی ذهنم انجام میدم دست بردارم
میخواهم از خودم به شدت مراقبت کنم؛
حداقل به همان شدتی که از آدمهای دیگر زندگیام مراقبت میکنم...
گاهی دوستی از عشق قوی تره..
وقتایی که اونقدر بهت نزدیک شده که مطمئنی اگه یه روز خودتو گم کردی اون چشم بسته جای تورو بلده و پیدات میکنه؛
وقتی حوصله ی هیچکس و نداری اما حتی کنار اون آدم نشستن و هیچی نگفتن هم حالتو خوب ميكنه؛ وقتایی که مهم نیست دنیا چقدر جای کثیفیه چون تو آدمیو داری که بغلش نیلوفری تر از ابرای توی آسمونه؛
همونی که از گفتن غم و غصه هات بهش ترسی نداری، همونی که آهنگای همدیگرو از حفظین، همون چشمایی که دیدنشون میون جمعیت تورو همیشه سر ذوق میاره، همون!
این که این هفته آخرین هفته مدرسه رفتنمه
واقعا خوشحالم میکنم
دیگه روزی ۶ ساعتم تو مدرسه تلف نمیشه
"زیر نور ماه"
این که این هفته آخرین هفته مدرسه رفتنمه واقعا خوشحالم میکنم دیگه روزی ۶ ساعتم تو مدرسه تلف نمیشه
تنها نکته مثبت مدرسه پیدا کردن مبینا بود
"زیر نور ماه"
در عوض یکی از کارهای تموم نشده ای که به شدت رو مخم بود و تموم کردم: اتاقمو تمیز کردم و دکورشو عوض کر
میخوام اتاقمو بریزم بیرون باز👩🦯
دلیلش اینه که میخوام فکر نکنم یکم
میخوام درگیر کار باشم که وقت فکر کردن نداشته باشم
نباید انقدر راحت بازی و بیخیال شی
همه وقتی تازه یه کاری و شروع کردن
توش حرفه ای نبودن
صبور باش تا نتیجه شو ببینی
من تصمیم گرفتم دیگه منتظر نمونم
یعنی میخوام کلا انتظار هیچی رو نداشته باشم و نکشم
کلا دیگه اهمیت نمیدم ببینم چی، چی میشه دیگه به جهنم واقعا!!