امشب وسط شلوغی و درهم برهمی کارای خونه تکونی
مامانم برامون فلافل درست کرد
بعد یه زیر انداز انداختیم وسط مبل و میز تلویزیون و کلی وسیله دیگه
منم رفتم کلم و گوجه خورد کردم
و نشستیم شروع کردیم
خوشمزه ترین فلافلی بود که تو عمرم خورده بودم
یه جوری به جونم چسبید همون فلافل ساده که انگار رفت بودم یکی از بهترین رستوران های شهر:)
جنگی که در منه هیچوقت قصد به پایان رسیدن نداره همش سعی داره بدتر بشه و بیشتر منو نابود کنه
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
تا سشنبه وقت داری تکست بدی، بعدش new year, new me.
»Lanna«
@farsitweets
خدا نکنه منتظر نوتیف پیام کسی باشه
یهو کل جهان و ایرانسل و فروشگاه های نقاط مختلف کشور و اون دوست قدیمی و خاله مامانت و ...
پیام میدن و تو هربار شیرجه میزنی رو گوشیت ولی میبینی اونی که منتظرشی نیست
صدای بارون و شنیدم
سریع دویدم رفتم تو حیاط
همونجوری که داشتم باهاش حرف میزدم نشستم رو پله های حیاط
آهنگی که میخواستم و گذاشتم
ماه از پشت ابر ها بهم چشمک زد و بعد کلا ابرای سیاه جلوشو گرفتن
همونجوری که لبخند رو لبم بود
اشکام دونهدونه میریخت رو صفحه چت
سریع پاکشون کردم و به خودم گفتم وای بارون گوشیمو خیس کرد
خودمو که نمیتونم گول بزنم
هوای قلبم چند وقته بارونیه
پس کی قراره ماه از پشت ابرا بیاد بیرون