حالا این وسط همه دوستامو تو خیابون دیدم
مهمترین شون که خیلیی ذوق زدم کرد عسل بود
پریدم بغلش یعنی
بعد رفتیم سمت مطب دکتر برای پیرسینگ و من جدی کلی استرس داشتم
مامانامون نشستن ما رفتیم تو اتاق دکتر
دکتره خیلی خوب بود جدی
در عرض ۱۰ دیقه زدش و اصلا درد حس نکردم
از اونجا اومدیم بیرون
و رفتیم یه سیب زمینی فروشی معروف که از اونجا سیبزمینی بگیریم
و سیب زمینی هاش معرکه بود
سس های جدید و خیلی خوشمزه ای ام داشت
۴ تاشون امتحان کردیم و جدی قلبم براشون رفت
"زیر نور ماه"
بعد رفتیم سمت مطب دکتر برای پیرسینگ و من جدی کلی استرس داشتم مامانامون نشستن ما رفتیم تو اتاق دکتر
۲۰ دیقه که گذشت تازه بی حسی داشت میرفت
و من داشتم میمردم از درد
ولی اهمیت ندادم بهش تا جایی که اومدم سرمو بزارم رو شونه غزل
وقتی خورد بهش واقعا جیغم در اومد خیلیی درد داشت
شاید تو بتونی قول بدی که ازم خسته نمیشی
اما من قول نمیدم که خسته کننده نباشم.
تو خواب بغلت کردم، ارامشی که تو بغلت داشتمو اون لحظه با تک تک وجودم حس کردم با اینکه میدونستم فقط یه خوابه :))
من با ۳۰درصد شارژ دارم میرم مهمونی که میدونم حوصلم سر میره
با من راجب ریسک حرف نزن