eitaa logo
‌"زیر نور ماه"
91 دنبال‌کننده
131 عکس
7 ویدیو
0 فایل
احتمالا محلی برای حرف های دختری رنگین کمانی که گاهی از روزمرگی های رنگی رنگیش تعریف میکنه گاهی ام روزاش بی رنگ و سیاه و سفید میشن بلخره زندگی همینه...
مشاهده در ایتا
دانلود
‌"زیر نور ماه"
همه کردند جوابم تو جوابم نکنی...
این مشهدی که رفتم خیلی قشنگ بود باید ثبتش کنم حتما
وقتی شب میشه و همه ی چراغ ها خاموش کسی نمی تونه اشک هایی که روی گونه هات ریخته شدن رو ببینه نمیتونه متوجه ی صورتِ از درد مچاله شده ات بشه و بفهمه چقدر غمگین و خسته ای. وقتی روز میشه و همه ی شهر بیدار کسی نمی تونه قلب شکسته ات رو ببینه. حتی نمیتونه تصور کنه داری چه چیزهای بزرگی رو روی شونه های کوچیکت حمل میکنی و چه طوفانی توی وجودته. چه شب باشه چه روز، تو با عمیق ترین احساساتت تنهایی. انگار یه شهاب سنگِ گمشده ای که روی زمین سقوط کرده و زیر خروارها غم دفن شده.
پریدن تو ترست بزرگت میکنه
زندگی یه روزایی پاشو میزاره رو گردنت فشار میده تو فقط باید تلاش بدی خودتو نجات بدی دست و پا زدن فایده ای نداره مطمئن باش هیچکس نمیاد دستشو به روت دراز کنه و بخواد کمکت کنه بلند شی آدما همین که زخم نباشن خودش مرحمِ
بی اهمیت به همه شک داشته باش!
اولین چیزی که که باید یاد بگیری اینه که وقتی اشتباهی کردی هرچقدر کوچیک یا برعکس خیلی بزرگ انقدر انسان باشی که پاش وایسی و تاوانشو بپذیری نه اینکه ...
دوست دارم با آخرین قطره‌های شارژ باطری گوشیم یه چیزی اینجا بنویسم و بعد چشمامو ببندم. توی همین چند هفته که از هزار و چهارصد و سه گذشت تیکه‌هایی از من که کنده شده بودن از یه نردبون بالا رفتن و دستِ من رو گرفتن و کشیدن بالا. تا حالا وقتی تمومِ بدنتون از آخرین سقوطتون درد می‌کنه تلاش کردین از یه نردبون بالا برین؟ به نظر سخت میاد. ولی واسه من، این که تیکه‌های روحم جداگونه برن بالا و روی یه پله با هم قرار بذارن که دوباره کنار هم جمع بشن و «من» رو بسازن انگار آسون‌تر بود. می‌تونستم روزهای طولانی‌ای منتظر این بمونم که پازل وجودمو از اول جور کنم و بعد با لرز به یه راه‌پله نگاه کنم و توی دلم دودوتا چهارتا کنم که الان حالم خوبه برای رشد کردن یا نه؟ بعدم بهونه بیارم و زیر ملافه بهونه‌هام قایم شم ومنتظر بمونم زمان اونقدر بگذره که یادم نیاد چی به سرم اومده... ولی این کارو نکردم. من انتخاب کردم که هر بار دلتنگ می‌شم یه آهنگ بخونم. هر بار دل‌گرفته می‌شم بزنم زیر آواز و هر بار دنیا بهم مزه نداد آشپزی کنم. من نخواستم از سوگم فرار کنم فرار هم نکردم. من دست نمی‌کشم چون این بار مسئله خودمم کی از خودش دست می‌کشه؟
من خیلی واسه آدمای عمیق غمم می‌گیره. آدمایی که ارتباطای کم اما عمیق می‌سازن. آدمایی که تاریخ اتفاقات رو خوب یادشون می‌مونه. آدمایی که دفترخاطره دارن و می‌نویسن و دلشون می‌خواد لحظه‌هاشون ثبت شه تا یه روز برگردن بهش و دست بکشن روش. همونا که جمله‌های خوبی که از آدما می‌شنون رو حتما یه گوشه قاب می‌گیرن که یادشون بمونه جمله‌های بدی که می‌شنون هم خیلی وقتا حتی تو شلوغی یادشون میاد و چشماشونو خیس می‌کنه و دیدشونو تار. دلم می‌سوزه وقتی می‌بینم کسی جزئیات یه نفر رو بلده تموم تلاششو می‌کنه تا مراقبت کنه ازش حساسیتاشو یاد می‌گیره یه زندگی دیگه رو کنار زندگی خودش علایق خودش دردا و رنجای خودش حفظ می‌کنه تا شریک خوبی باشه ولی در نهایت تنها می‌مونه. من دلم می‌خواد این آدمای عمیق و بغل کنم. آدمایی که به حرفایی که می‌خوان بزنن فکر می‌کنن که یه‌وقت دل یکی اون وسط نرنجه. آدمایی که ساعت‌ها ممکنه به دیوار روبروشون زل بزنن و به سالها قبل یا کیلومترها دورتر فکر کنن؛ با جزئیات. اگه نزدیکتون از این آدما دیدین بغلشون کنین. اینا خیلی شکستن! حتی اگه منو هم یه روز اطرافتون دیدین بغلم کنین. منم از همونام از همون آدمای عمیق:)
من یک عدد گشنه خسته خواب الود هستم با کلی کار سنگین تازه فردا علاوه بر سرکارم باید بانکم برم🦦
همونجوری که زیر لب برای خودش اهنگ مورد علاقه شو زمزمه میکرد تو تاریکی خونه که فقط یه نور هالوژن روشنش میکرد لیوان خیلی قشنگشو که یکم گرد و خاک روش نشسته بود و از ته کابینت پیدا کرد یه چای خوش رنگ برای خودش ریخت و کنارش یه شیرینی خوشگل هم گذاشت و با احترام فراوان خودشو بعد مدت ها به یه چای دعوت کرد رو پله های حیاط کوچیک خونشون:)