eitaa logo
‌"زیر نور ماه"
91 دنبال‌کننده
131 عکس
7 ویدیو
0 فایل
احتمالا محلی برای حرف های دختری رنگین کمانی که گاهی از روزمرگی های رنگی رنگیش تعریف میکنه گاهی ام روزاش بی رنگ و سیاه و سفید میشن بلخره زندگی همینه...
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیخوام اینجارو از دست بدم پرایوت کردم نوشته هام برام واقعا خاطره اس
آدم‌ها نا امیدم می‌کنن بارها نا امیدم کردن ، انبوه آدم‌ها. از عزیزترین‌های زندگیمو ، کسانی که باهاشون پیوند ژنتیکی داشتم تا کسایی که در دورترین نقطه از ارتباط نسبت به هم ایستادیم. بین هیاهوی این آدم‌ها گم می‌شم و با تمام توان می‌دَوَم تا خودم رو پیدا کنم. گاهی دلم می‌خواد گوش‌هام رو بگیرم و صدای هیچ‌کس رو نشنوم. صدای آدم‌ها بلندتر از قامت روحشونه من از شنیدن صدای آدم‌ها خسته شدم. از قدم‌هایی که از روی دانش، اشتباه برمی‌دارن خسته شدم. بارها بند تعلقم بهشون رو بریدم تا از رنج خودم کم کنم اما جریان زندگی بین آدم‌های انبوه نا آگاه ؛ مثل رد شدن از لابلایِ جنگلیه که گیاهاش آدم‌خوارن پیچکشون دور پات می‌پیچه تا تو نتونی قدم برداری. ولی خب تو باید قطعشون کنی و به راهت ادامه بدی. قرار هم نیست توی این مسیر با قوی شدن بازوی اونا تو همونی بمونی که بودی. تو هم قوی‌ می‌شی. منم دارم قوی می‌شم. روبروم انقدر مانع و دورم انقدر پیچکِ مزاحم هست که گاهی دونه‌های گرم اشکم به زمین نمی‌رسه. می‌دونم باید دووم بیارم. می‌دونم باید ادامه بدم. اصلا فرق من ، فرق تو ، فرق ما با بقیه آدما همینه. ما می‌خوایم توی این جریان جلو بریم. سکون رو که همه بلدن ؛ حتی مرده‌ها.
بیا بدویم تا غم نرسه به گرد پامون.
چای فقط یه نوشیدنی گرم نیست؛یه معجون جادویی و معجزه آسا برای از بین بردن خستگی و غم و ...
البته تو مواقع شادی ام می‌چسبه تو سرما میچسبه قبل از درس و کار می‌چسبه بعد از درس و کار می چسبه وقوی با دوستات جمع شدی می‌چسبه بعد از روضه که واجبه صبح ؟ می‌چسبه شب ؟ می‌چسبه حتی نصف شب هم امتحان شده و چسبیده
شبای امتحان و نگفتم انگار یه جون به جونات اضافه میکنه
من این منو تغییر میدم به همه نشون میدم به وقتش کیم
میخوام شروع کنم به فعال تر بودن
میخوام براتون از ۱۴۰۳/۲/۱۴ یه جمعه قشنگ بگم
بیاید اول برگردیم به دیروزش که از ۸ صبح تا ۱۰ شب سرکار بودم و جدی درحال جون دادن بودم بعدش هم نگهمون داشتن تا ۱۱ و نیم برای بچه های اردیبهشتی و فروردینی تولد گرفتن وقتی رسیدم خونه رسما غش کردم پ ن: من ساعت ۴ شیفتم تموم میشد ولی به جای همکارم تا ۱۰ شب موندم.
صبح به زور ساعت ۷ چشامو باز کردم و دلم میخواست ساعت گوشی و خاموش کنم و بخوابم باز ، نفهمیدم چطوری ولی همینکارو کردم و دفعه بعدی که چشامو باز کردم ساعت ۷:۴۰ دیقه بود! همین که به خودم اومدم متوجه شدم دیرم شده رسما از تخت پریدم بیرون و جنگی آماده شدم و یکم میکاپ کردم که قیافم شبیه روح نباشه
وقت نکردم هیچی بخورم ولی تونستم ۸:۶ دیقه دم فروشگاه باشم.( البته بازم دیر بود) رسیدم دیدم یکی از همکارای پسرم جلوی در بسته وایساده و خیلی جدی داره نگاش میکنه + سلام چرا نرفتی تو؟ - سلام درا بسته بود. + وا چرا بسته اس؟ - والا منم نمیدونم. کاملا مثل دوتا اسکولِ خواب آلودِ خنده دار حرف می‌زدیم و به هیچ نتیجه‌ای نمیرسیدیم