اگه تو موندی و برگای زرد
نبودیم تو فردای هم
منتظر موندیم فصل ها که رفت
زندگی همینه...
همیشه فک میکردم شب تنها تو ارامستان
ترسناکه و کلی میترسم
ولی الان با یکی از ترسام روبه رو شدم
چشامو بسته بودم
داشتم راه میرفتم که افتاب نخوره به چشمم
یهو خوردم به یه چیزی😂
پوکر فیس داشت نگام میکرد
منم هول شده بودم
گفتم ای وای ببخشید
گاز گرفتن لبم*
گفت خواهش میکنم
مراقب باش نخوری زمین