واسع یه ربع بعدش قرار گذاشتیم
جنگی شروع کردم آماده شدم
داشتم کرم میزدم مود مامانم
کرم میزنی سفیدتر شی پسرا نگات کنن😐
من: تروخدااا رهام کن مامان
اول یه پسر بچه بهمون اصرار کرد فال بخریم ازش
ما هی میگفتیم نه
- خاله تروخدا بخر دیگه
+پول نقد نداریم
- کارت خوان دارم
بخرید نیمه گمشدتون پیدا شه
غزل: من کاملم
من: پاره شدن*
خلاصه خریدیم و نشستیم همونجا
خوندیم و شعرهای حافظ و خوندیم و ویس گرفتیم و پاره شدیم از خنده
بعدش من خیلی گشنم بود رفتیم یه چی پیدا کنیم بخریم
رفتیم یه کافه خفنه باحال
ولی موقع سفارش دادن
+ تو برو دیگه
-نه تو تروخدا
+ باهم میریم ولی تو بگو
- قبوله بریم