"زیر نور ماه"
"تو هیاهوی نگات هی خودم و گم میکنم مگه این ستاره ها جاتو تو شب پر میکنن میکنی حال خراب و خوب بیای خ
چون قشنگ بود و خیلی دوسش داشتم
قطرات اشک آرام بر روی صورتش میرقصدند، انگار که مهمانی دردناکی بر روی صورتش برگزار شده بود و شاهدش، تنها خودش و اشکهایش بودند..
سایه افکندند بر دنیا سیاهی ها اگر
با تو خواهم ماند حتی در تباهی ها اگر
فاضل نظری