من هروقت ماه و میبینم
یه تیکه اهنگ مخصوص براش میخونم
بعدم چشمک میزنم بهش باهاش خدافظی میکنم :)
هدایت شده از -پایین شهر-
از چهارشنبه هفته پیش همه چی همه جوره تو مخ بود
به جز دیروز بازه ۶ تا ۸ شب
من دیروز از مدرسه که اومدم
یه جایی جلسه داشتیم ولی پلنم این بود که بپیچونم
رسیدم خونه دیدم غزل پیام داده
"زیر نور ماه"
من دیروز از مدرسه که اومدم یه جایی جلسه داشتیم ولی پلنم این بود که بپیچونم رسیدم خونه دیدم غزل پیا
و فقط به خاطر غزل سریع غذا خوردم راه افتادم
اونجا یکی رفت تو مخم و خیلیی عصبیم کرد
در حدی که سردرد گرفتم
و واقعا شروع کردم بد نگاه کردن بهش
غزل: تروخداااا اونجوری نگاش نکن اصلا منو نگاه کن فقط زشته
خلاصه تموم شد
داشتم میزدم بیرون
یهو یکی از رفیقام گفت بچه ها بریم یه سر نازنین زهرا رو ببینیم
بزار یه توضيح اینجا بدم
ما یه اکیپ ۵ نفره ایم تقریبا
من
غزل(بست فرندم)
نازنین زهرا( خیلی درس میخونه اصلا نمیبینمش)
نرگس( ورزشکارمون)
سما( دخترم)
زنگ زدم به نازنين زهرا
+سلام کجایی
- سلااام برای چی
چطوری
+چیکارداری فقط میخوام بدونم کجایی
- خونه مون چرا اینجوری حرف میزنی باهام
+خب خدافظ
- نمیخوای حالمو بپرسی دلم برات تنگ شده
+ نه
عه دلت برام تنگ شده چون وابستم شدی😂
فعلا