eitaa logo
‌"زیر نور ماه"
91 دنبال‌کننده
131 عکس
7 ویدیو
0 فایل
احتمالا محلی برای حرف های دختری رنگین کمانی که گاهی از روزمرگی های رنگی رنگیش تعریف میکنه گاهی ام روزاش بی رنگ و سیاه و سفید میشن بلخره زندگی همینه...
مشاهده در ایتا
دانلود
اینو پلی میکنم چشامو میبندم صداشو زیاد میکنم باهاش بلند میخونم تصور می‌کنم رو صندلی کنسرت نشستم با یه سری ترک ها از چشام اشک میاد یه سری شونو با لبخند زمزمه میکنم تهش پر از حس خوب میشم به خودم میگم ارزوته اون کنسرت پس باید درس بخونی که به یه جایی برسی که بتونی یه روزی روی صندلی اونجا بشینی:)
من هروقت ماه و میبینم یه تیکه اهنگ مخصوص براش میخونم بعدم چشمک میزنم بهش باهاش خدافظی میکنم :)
قرار نبود زندگی انقدر سخت باشه
هدایت شده از -پایین شهر-
از چهارشنبه هفته پیش همه چی همه جوره تو مخ بود به جز دیروز بازه ۶ تا ۸ شب
من دیروز از مدرسه که اومدم یه جایی جلسه داشتیم ولی پلنم این بود که بپیچونم رسیدم خونه دیدم غزل پیام داده
حالا چالش هایی که برای اسنپ گرفتن داشتم و فاکتور میگیریم
اونجا یکی رفت تو مخم و خیلیی عصبیم کرد در حدی که سردرد گرفتم و واقعا شروع کردم بد نگاه کردن بهش غزل: تروخداااا اونجوری نگاش نکن اصلا منو نگاه کن فقط زشته
خلاصه تموم شد داشتم میزدم بیرون یهو یکی از رفیقام گفت بچه ها بریم یه سر نازنین زهرا رو ببینیم
بزار یه توضيح اینجا بدم ما یه اکیپ ۵ نفره ایم تقریبا من غزل(بست فرندم) نازنین زهرا( خیلی درس میخونه اصلا نمیبینمش) نرگس( ورزشکارمون) سما( دخترم)
زنگ زدم به نازنين زهرا +سلام کجایی - سلااام برای چی چطوری +چیکارداری فقط میخوام‌ بدونم کجایی - خونه مون چرا اینجوری حرف میزنی باهام +خب خدافظ - نمیخوای حالمو بپرسی دلم برات تنگ شده + نه عه دلت برام تنگ شده چون وابستم شدی😂 فعلا
خلاصه راه افتادیم ۳ تایی و به شدت جای دخترم خالی بود تو تمام راه که برسیم منو غزل داشتیم درباره اینکه کدوممون استثناییم بحث میکردیم