زنگ زدم به نازنين زهرا
+سلام کجایی
- سلااام برای چی
چطوری
+چیکارداری فقط میخوام بدونم کجایی
- خونه مون چرا اینجوری حرف میزنی باهام
+خب خدافظ
- نمیخوای حالمو بپرسی دلم برات تنگ شده
+ نه
عه دلت برام تنگ شده چون وابستم شدی😂
فعلا
خلاصه راه افتادیم ۳ تایی
و به شدت جای دخترم خالی بود
تو تمام راه که برسیم منو غزل داشتیم درباره اینکه کدوممون استثناییم بحث میکردیم
خلاصه رسیدیم دم در خونشون
زنگ زدم بهش باز
- الو سلام
+ سلام بیا پایین
- هان؟
+ دم خونتونم
- شوخی نکن
+ مگه باهات شوخی دارم بیا پایین
اومد پایین رفتیم اول تو پارکینگشون
اول فک کرد فقط منم بقیه رو که دید جدا خوشحال شد
وقتی ۳ تامون رفتیم تو یهو گفت : عه چهارمی تون کو؟
کلی بغلمون کرد
اول همونجا تو پارکینگ نشستیم
بعد رفتیم بالا
همین که رسیدیم تو اتاقش
من: بکنید بچه ها زود باید بریم
غزل:بکنیم یا نکنیم؟
بعد به نازنین گفتم : وای چقدر دلم واسه اتاقت تنگ شده بود خب بچه ها اتاقشو دیدم بریم😂
واسمون نسکافه و هات چاکلت اورد
و هات چاکلته واسه من بود
چون میدونه عاشقه هات چاکلتم
با غزل کلی واسه اون هات چاکلت دعوا کردیم 😂
ما همو میزدیم و کل کل میکردیم
نرگس و نازنین زهرا پوکر داشتن نگامون میکردن فقط😂😂
وای داشتیم حرف میزدیم یهو نازنین زهرا بهم گفت
وای چقدر موهات خوب شده
من: فسخس۴خش۳هش۴شفش۴ش۴ث✨🥺
وای هر کدوم تلفنش زنگ میزد
بقیه کرم میریختن
محتوای کرم ها
+ بیا دیگه زود عه
+اون کوکائین و بده اینور
+ اوووف
+دوس پسرت منتظره قطع کن 😂
خیلییی خندیدیم و واقعا متوجه گذر زمان نشدیم
فقط باگش اینجا بود که من درد داشتم واقعا
و فردا هممون امتحان داشتیم
ولی شل کردیم