اونجام مثل دورهمی شبانه بود و شوهراشون استخر بودن و قرار بود برای شوهر یکیشون تولد بگیرن
خلاصه که کلی حرف زدیم و خندیدیم و تولدم گرفتیم و خیلیی خوشحال شد
بعدم حدودای ۱۱ شب من بلخره رسیدم خونه
از احوالت بگو
-
بزار سعی کنم توصیفش کنم
انگار لب یه بلندی وایسادم و راجب پریدن و تموم کردن یا موندن و ادامه دادن گیر کردم
انگار یه عزیزی و از دست دادم و دلم میخواد بمونم کنار قبرش و فقط باهاش حرف بزنم ولی مجبورم اونجارو ترک کنم و خودمو قوی نشون بدم
انگار تو یه مسابقه بدجوری زخمی شدم و ولی مجبورم بلند شم و باز کتک بخورم
انگار نمیخوام ادامه بدم ولی دستامو گرفتن و روی زمین کشیده میشم...
کاش یه اپی وجود داشت
که حرفاتو میرسوند به کسی که میخوای
بدون اینکه چیزی بنویسی
از تو قلبت مینوشت و میفرستاد و اونم بدون اینکه بخونه همشونو میفهمید
از ساعت ۸ نشستم
جزوه ادبیات جلومه ولی نمیخونم
هیچ معلوم هست دارم چه غلطی میکنم؟!
هدایت شده از نھنگ و میرا
شاید باید موهامو کوتاه ِ کوتاه کنم
بعدش اینقدر گریه کنم تا اشکام تموم بشن برای همیشه ، اونوقت فرار میکنم از همچی
از همهٔ دنیا
میدونم سخته ، میدونم کم اوردی ، میدونم جا زدی ، ولی این تهش نیس . میگفت که همه چی تهش قشنگه ، اگه قشنگ نبود بدون به تهش نرسیدی گیاان🤍؛
-
فقط دعا دعا میکنم صبرم تموم نشه نزنم زیر همه چی
چقدر ول قشنگی تو✨
ممنونم بابت پیامت♥️