امشب یه سری تصمیم مهم و جدید گرفتم
امیدوارم بشه اون شبی که بعدها بگم
شب ۲۱ شهریور سال ۱۴۰۲ زندگیمو عوض کرد
"زیر نور ماه"
امشب یه سری تصمیم مهم و جدید گرفتم امیدوارم بشه اون شبی که بعدها بگم شب ۲۱ شهریور سال ۱۴۰۲ زندگیمو ع
از اون شروع ها که
کم آوردن نداشته باشه
البته یه یار محکمم قراره تو طول این ۷ ماه داشته باشم
حالا هم این ۱۰ روز میشه آماده سازی
لیست کاراشو فردا مینویسم
و مطمئن میشم تا ۱ مهر تموم میشن
چیکار میخوای بکنی میشه یه خلاصه ای ازش بگی در رابطه با درس یا زندگیت
-
درس و زندگی کاملا به هم مرتبطن به نظرم
حداقل تو زندگی من که اینجوریه
خلاصه بگم ۷ ماه دیگه کنکور دارم
فک کنم فقط منم که وقتی سوار اسنپ میشم خودم و تو آینه وسط ماشین نگاه میکنم
ابروهامو صاف میکنم و
میکاپمو چک میکنم
"زیر نور ماه"
فک کنم فقط منم که وقتی سوار اسنپ میشم خودم و تو آینه وسط ماشین نگاه میکنم ابروهامو صاف میکنم و میک
این یه عادته متاسفانه برام
امروز که سوار اسنپ شدم
طبق عادت همین کارو کردم و راننده یه پسر جوون بود
یهو دیدم
اونم از اینه داره منو نگاه میکنه و میخنده
سریع خودمو جمع کردم
یه لبخند ملیح زدم
و ایرپاد گذاشتم و دیگه آینه رو نگاه نکردم
ولی داشتم پاره میشدم از خنده
یاد پسرخاله خودم افتاده بودم
هروقت جلوی آینه وایمیسم آرایش کنم
یا کرم بزنم یا حتی خودم و نگاه کنم
میاد کنارم زل میزنه از تو آینه و مسخره بازیشو شروع میکنه