eitaa logo
‌"زیر نور ماه"
91 دنبال‌کننده
131 عکس
7 ویدیو
0 فایل
احتمالا محلی برای حرف های دختری رنگین کمانی که گاهی از روزمرگی های رنگی رنگیش تعریف میکنه گاهی ام روزاش بی رنگ و سیاه و سفید میشن بلخره زندگی همینه...
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی که با بیمارستان رفتن شروع شه به نظرم کیکه
به خاطر پام مجبور شدم کفش نو و سفید بپوشم چون فقط اون به پام فشار نمیاره و داره بارون میاد...کفشام💔
به نظرم واقعا شخصیت مهم ترین چیز یه آدم میتونه باشه به نظرم وقتشه یکم روی شخصیتم ریزتر کار کنم ناسلامتی دارم ۱۸ ساله میشم
امروز تو بیمارستان خیلی روی رفتار و نحوه پاسخگویی کادر اونجا داشتم دقت میکردم از پرستار بگیر تا دکتر و پذیرش و حتی کمک پرستارا چندتاشون به شدت مهربون بودن و اصلا اثار خستگی تو صورتشون نبود همه بهشون احترام میزاشتن ولی یه سری بی اعصاب و غرغرو بودن و انکار به زور اونجا بودن و با بیمارا انگار دعوا داشتن و هیچ احترامی از طرف هیچکس دریافت نمیکردن این جمله از ذهنم گذشت: "احترام متقابله"
دیروز با اون پام خیلی راه رفتم و الان پام کبود تر شده
حالا اصلا پام چیشد اینجوری شد 😂
ما یه جایی بودیم که فضای بزرگی داره و بچه ها ( کوچولوهای ۴ تا ۱۱ سال) داشتن گرگم به هوا بازی میکردن من دلم خواست باهاشون بازی کنم به غزل گفتم گفت نه زشته و اینا
رفتم پیششون اول یکم نگاشون کردم بعد گفتم منم راه میدید؟ همشون کلی ذوق کردن و خوشحال شدن بعد یه شعر خوندن و یه حرکاتی انجام دادن و طبق اون من بره شدم 😂
حالا تصور کنید من با اون قد بین اون همه بچه میدوییدم که منو نگیرن😂 فرش اونجا سر بود نزدیک پله پام سر خورد محکم خورد به پله اون لحظه اوکی بودا
یکیشون ناراحت بود که گرگ شده من اروم دویدم که منو بگیره گرگ شدم یکمم😌😂 خلاصه کلی باهاشون بازی کردم و بهم کلی خوشگذشت
بعد که نشستم یکم دیدم پام تیر میکشه تا خونه مجبور شدم راه برم یکم و رسیدم خونه دیدم پشت انگشت پام کبود شده مامانم شبش برام با چیزایی که درست کرده بود بست و من خوابیدم صبح دیدم انگشت پام کلش کبود شده و نمیتونم راه برم
رفتیم بيمارستان و عکس انداختم ازش دیدم شانس اوردم نشکسته و فقط بهم مسکن داد و گفت بهش فشار نیار و مراقبش باش چون ضرب دیدگی شدید