eitaa logo
‌"زیر نور ماه"
91 دنبال‌کننده
131 عکس
7 ویدیو
0 فایل
احتمالا محلی برای حرف های دختری رنگین کمانی که گاهی از روزمرگی های رنگی رنگیش تعریف میکنه گاهی ام روزاش بی رنگ و سیاه و سفید میشن بلخره زندگی همینه...
مشاهده در ایتا
دانلود
به مامانمم صبح بخیر پر انرژی گفتم و مامانم با یه ذوق خاصی بهم گفت: بریم با هم نون تازه بخریم. پیشنهاد جالبی بود قبولش کردم. سر کوچه که رسیدیم مامانم یکی از پارچه های دستش و داد بهم و گفت:تو برو لواش بخر‌ من برم سنگک بخرم با تعجب داشتم نگاش میکردم.پارچه رو گرفتم و نون و خریدم و داشتم برمیگشتم فهمیدم من کلید ندارم و معلوم نیس مامانم کی کارش تموم میشه چون گوشی ام نیاورده بود
راهی که مامانم ازش رفت و پیش گرفتم هر سایه ای میدیدم می‌نشستم تا زودتر بگذره و مامانم بیاد. اخرای راه مامانم و دیدم که داره برمیگرده همونجا منتظرش وایسادم. خلاصه نون هارو بسته بندی کردم و صبحونه رو خوردیم.
خونه مبینا اینا دعوت بودم . حدود ۱ ساعت درحال لباس انتخاب کردن بودم و همه لباسام و امتحان کردم با کلی استرس و تند تند آماده شدم و رفتم اول برای مبینا کیک یزدی خریدم( چون خیلی دوست داره) بعدم برای خونشون اسنپ گرفتم
اولش که وارد شدم خیلی جو سنگین بود همینجوری خانومانه هی می‌گفتیم چه خبر و ملیح می‌خندیدیم. بعد از اینکه نهار خوردیم( خیلییی خوشمزه بود) یخمون وا شد و شدیم همون دوتا اسکول همیشگی
آخرشم که داشتم میرفتم با عجله داشتم چیزایی که مامانش آورده بود تو اتاق و جمع میکردم ببرم آشپزخونه داشت ازم فیلم میگرفت محتوای فیلم: -مبینا: ایشالاا سال دیگه شوهر +تارا: فیلم بگیر دارم کار میکنم درحال جمع کردن بشقاب ها* -برو باباااا همین الان برداشت +من اورده حمالی از اول که اومدم دارم کار میکنم -میشوریااااا + باهام اینجا مثل سیندرلا رفتار میکنی تهش یهو مبینا میگه: هم اکنون کفتار😂😂
عروس هلندی دارن اسمش"چیکو"عه عین آدم بزرگ ها رفتار میکرد انقدر شیطون و کیوت بود میومد از دستام بالا گردنبند و میگرفت باهاش بازی میکرد - شانس اوردی پیرسینگتو ندیده + مگه چیکار میکنه - هیچی بابا میکنتش فقط
کلی با مبینا عکس گرفتیم و کلی خندیدیم و واقعا روز خوبی بود و خوشگذشت خیلی✨👭
اینم از ۱۴۰۲/۸/۱۸ خونه مبینا اینا
بعد ِخونه مبینا اینا ما شب تولد دعوت بودیم تولد عروس یکی از دوستای خیلیی نزدیک مامانم و مجبور بودم بر خلاف خواسته قلبیم حتما برم. تولد ساعت ۶و نیم شروع می‌شد و ساعت ۶ مامانم کجا بود؟ درسته بهشت زهرا 😩
تو پرانتز بگم مامانم تو بهشت زهرا میز خدمت داره پنجشنبه‌ها چون مشاوره ،به مردم مشاوره رایگان میده و دوستش هم که وکیل مشاوره حقوقی رایگان میده