مردم از درد و نمیآیی به بالینم هنوز
مرگ خود میبینم و رویت نمیبینم هنوز
بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم
شمع را نازم که میگرید به بالینم هنوز
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز
روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل به دامن میفشاند اشک خونینم هنوز
گرچه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز
سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند
صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز
خصم را از سادهلوحی دوست پندارم رهی
طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز
#رهی_معیری
- @Moqlgh
زیر سنگ آسیابِ روزگار افتادهایم
خوشه زرّینِ عمر ما چه ارزان آرد شد
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
از سوز و ساز و حسرت و از داغِ دل پُرم
محزونتر از کمانچهی کیهان کلهرم
#مرتضی_لطفی
- @Moqlgh
دچار افسردگی بود! میدانی افسردگی یعنی چه؟ تا به حال کسوف دیدهای؟ خوب این هم مثل آن است: ماه جلوی قلب میآید و قلب دیگر نوری از خودش نمیپراکند. روز روشن تبدیل به شب تاریک میشود..
- دیوانهبازی
#کریستین_بوبن
- @Moqlgh
نیست امروز کسی قابل زنجیر جنون
آخر این سلسله بر گردن ما می افتد!
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh