زیر سنگ آسیابِ روزگار افتادهایم
خوشه زرّینِ عمر ما چه ارزان آرد شد
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
از سوز و ساز و حسرت و از داغِ دل پُرم
محزونتر از کمانچهی کیهان کلهرم
#مرتضی_لطفی
- @Moqlgh
دچار افسردگی بود! میدانی افسردگی یعنی چه؟ تا به حال کسوف دیدهای؟ خوب این هم مثل آن است: ماه جلوی قلب میآید و قلب دیگر نوری از خودش نمیپراکند. روز روشن تبدیل به شب تاریک میشود..
- دیوانهبازی
#کریستین_بوبن
- @Moqlgh
نیست امروز کسی قابل زنجیر جنون
آخر این سلسله بر گردن ما می افتد!
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
گلاندامی که میدادم به خونِ دیده آبش را
چهسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
شاید این را شنیدهای که زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعف خود را عیان نمیسازند
رازدار و خموش و مکارند
آه، من هم زنم؛ زنی که دلش
در هوای تو میزند پر و بال
دوستت دارم ای خیالِ لطیف...
دوستت دارم ای امیدِ محال...
#فروغ_فرخزاد
- @Moqlgh
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کشتگاهم خشک ماند و یکسره تدبیرها
گشت بی سود و ثمر
تنگنای خانه ام را یافت دشمن با نگاه حیله اندوزش.
وای برمن! می کند آماده بهر سینه ي من تیرهائی
که به زهر کینه آلوده ست.
پس به جاده های خونین کلّه های مردگان را
به غبار قبرهای کهنه اندوده
از پس دیوارمن بر خاک می چیند
وز پی آزارِ دل آزردگان
در میان کلّه های چیده بنشیند
سر گذشت زجر را خواند.
وای برمن!
در شبی تاریک از اینسان
بر سر این کلّه ها جنبان
چه کسی آیا ندانسته گذارد پا؟
از تکان کلّه ها آیا سکوت این شب سنگین
– کاندران هر لحظه مطرودی فسون تازه می بافد –
کی که بشکافد؟
یک ستاره از فساد خاک وارسته
روشنائی کی دهد آیا
این شب تاریک دل را؟
عابرین! ای عابرین!
بگذرید از راه من بی هیچ گونه فکر
دشمن من می رسد، می کوبدم بر در
خواهدم پرسید نام و هر نشان دیگر.
وای برمن!
به کجای این شب تیره بیاویزم قباي ژنده ي خود را
تا کشم از سینه ی پر درد خود بیرون
تیر های زهر را دلخون.
وای برمن!
#نیما_یوشیج
- @Moqlgh