eitaa logo
مربیان
1.3هزار دنبال‌کننده
355 عکس
227 ویدیو
56 فایل
زیر نظر : محمد عزیزی (نسیم) شاعر و نویسنده کودک و نوجوان با ۳۲ سال سابقه فعالیت های پرورشی ارتباط برای برگزاری دوره خلاقیت های پرورشی: @azizinasim19
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مداحی آنلاین
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فدای عید مبعثت که عید عشق روزنه‌ی حرای تو امید عشق پیام تو زندگی جدید عشق مبارکباد🌺 ♨️ @Maddahionlin 👈
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از خبرگزاری فارس
امکان ارسال پیامک فراهم شد 🔹گزارش‌های برخی کاربران و بررسی خبرنگار فارس نشان می‌دهد که از لحظاتی پیش امکان ارسال پیامک برای کاربران تلفن‌های همراه فراهم شده است. @Farsna
هدایت شده از خبرگزاری فارس
اینترنت کِی وصل می‌شود؟ 🔹با کنترل ناامنی‌های اخیر و بازداشت گستردۀ سرتیم‌های تروریستی توسط نهادهای امنیتی، محدودیت‌های ارتباطی به‌صورت مرحله‌‌به‌مرحله درحال رفع‌شدن است. اما چرا محدودیت‌ها اعمال شد؟ 🔹بنا بر اعلام منابع امنیتی، حملات تروریستی علیه مردم و مدافعان امنیت، گرفتن این تصمیم را برای حفظ جان شهروندان و قطع ارتباط هسته‌های داخلی تروریست‌ها با اتاق فکرهای خارج از کشور به یک ضرورت حیاتی تبدیل کرده بود. 🔹بنابر اعلام منابع امنیتی به‌واسطۀ محدودیت اینترنت، ارتباط شبکۀ معاند خارج از کشور با عوامل داخلی آن‌ها به میزان قابل‌توجهی قطع شده و این موضوع به کنترل آشوب‌ و جلوگیری از عملیات‌ هسته‌های تروریستی کمک جدی کرده است. الان مسئولان ذی‌ربط سیاست بازگشت پله‌ای را در دستور کار قرار داده‌اند: 🔸مرحله اول فعال‌سازی امکان ارسال پیامک است. 🔸مرحلۀ دوم دسترسی کامل به اینترنت ملی و پیام‌رسان‌های داخلی خواهد بود. 🔸مرحلۀ نهایی هم برقراری مجدد اینترنت بین‌الملل خواهد بود. 🔹طراحی مسئولان ذی‌ربط دربارۀ اینترنت و سایر خدمات ارتباطی بازگشت مرحله‌‌به‌مرحله این امکانات به اقتضای شرایط تأثیرگذار بر امنیت جامعه است و بنابر اعلام دستگاه‌های ذی‌ربط همین سیاست ادامه خواهد یافت. @Farsna - Link
هدایت شده از خبرگزاری فارس
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وزیر جنگ سابق رژیم صهیونیستی: ایرانی‌ها در جنگ اهداف راهبردی اسرائیل را هدف گرفتند و الان آمادۀ دفاع از خودمان نیستیم 🔹لیبرمن: دیروز در روزنامه‌ها خواندم که نتانیاهو از ترامپ خواسته حمله به ایران را به تعویق بیندازد، چون ما در حوزۀ دفاعی آماده نیستیم. 🔹روشن است که ایرانی‌ها اهداف راهبردی اسرائیل را هدف گرفتند. نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم؛ نمی‌توان بیشتر از این توضیح داد. 🔹ما بهترین نیروی هوایی جهان را داریم، اما در کنار آن قدرت واقعی موشک‌های بالستیک ایران را هم دیدیم؛ موشک‌های عماد۱، شهاب۳، خرمشهر و... 🔹ایرانی‌ها توانستند یک آزمایشگاه و کل پژوهش‌های انباشته‌شده، تمام داده‌ها و یافته‌های چندین دهه‌ای ما را از بین ببرند. @Farsna
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رضا رویگری رفت، اما صدای «ایران ایران» او هنوز با ماست… روحش شاد و یادش گرامی 🖤
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بوی گلهای بهشتی ز فضا می آید عطر فردوس هم آغوش صبا می آید نوگل مصطفوی ، زینت باغ علوی مظهر پنج تن آل عبا می آید میلاد مولای عالمین ، اباعبدالله الحسین علیه‌السلام و روز پاسدار مبارک ✨🎊
| تو چطور پژمانی هستی؟ حسین‌ آقای بابری من پژمانم. مثل تو. مثل گذشته‌ی تو. دیروز پدرت پته‌ات را ریخت روی آب. رفته‌بودیم خانه‌ات و پدر گاهی با بغض و گاهی با خنده از تو برایمان می‌گفت. از وقت‌هایی گفت که هنوز اسمت پژمان بود. توی عروسی‌ها بدن را می‌گذاشتی روی رگبار و بندری می‌رفتی. می‌گفت تو دایره‌ی رقص ترکی هم، همه چشم‌ها به دستمال‌های تو بود. البته من رقصم خوب نیست. وقتی می‌رقصم مثل سپیداری می‌شوم که لای شاخه‌هایش باد افتاده. من از بابت دیگری پژمانم؛ نه مثل پژمان‌های کلیشه‌ای فیلم‌های صدا و سیما. نه مثل پژمانی که تو بودی‌. اصلا تو چطور پژمانی هستی؟ پژمان نه! تو چطور آدمی هستی؟ چطور توانستی دختر‌هایت را بگذاری بروی مرودشت. نمی‌دانستی آن جا قیامت به پا شده؟ من اگر جای تو بودم اگر دوتا دختر داشتم و یک تو راهی؛ نه می‌خوابیدم نه می‌رفتم بیرون نه حتی پلک می‌زدم. آنقدر توی خانه می‌ماندم و نگاهشان می‌کردم که ازم خسته‌شوند. دیروز پدرت زهراکوچولوت را بغل کرده بود. نازش می‌کرد و می‌گفت چطور پسر دست گلش از دستش در رفت. روزه بودی. دخترهایت اذیت می‌کردند. همسرت بردشان خانه یکی از اقوام که برگردد و بتواند افطاری برایت دست و پا کند. آن‌ها که رفتند تو هم رفتی. پایت را گذاشته‌بودی روی گاز که از قرخلو بزنی بیرون. بین راه پدرت را دیدی و پیچیدی تو کوچه‌ دایی. که مثلا می‌خواهی به آن‌ها سر بزنی. هم پدرت هم مادرت بهت گفته‌بودند این دفعه را بیخیال شو. این دفعه فرق می‌کند. این دفعه نه! نگفته‌بودند؟ وقتی بد به دل مادر بیفتد ردخور ندارد. این را نمی‌دانستی؟ وقتی پدرت زنگ زد که برگرد؛ که جواب دخترهایت را چه بدهم؟ خنده‌های فاطمه و ناز کردن‌های زهرا جلوی چشمت نیامد؟ چطور توانستی پدال گاز را محکم‌تر فشار بدهی؟ پدرت گفت پشت گوشی چه جوابی دادی :«جواب دخترهام و خانومم با شما؛ اما جواب امام حسین رو کی بده؟» اصلا تو چه سری با امام حسین داری؟ از وقتی رفتی شیراز درس بخوانی کم‌کم عوض شدی. شدی آن آدمی که حالا می‌شناسیم. اسمت را گذاشتی حسین. جای دایره‌های دستمال‌بازی نفر اول دایره‌های عزاداری شدی. بال‌هایت را باز می‌کردی و می‌زدی بر سینه. حالا همه چشم‌ها به زنجیر‌های تو بود. همه گوش‌ها به حرف‌های تو بود و انگار همه روستا روی انگشت‌های تو می‌چرخید. پدرت می‌گفت روز عاشورا دسته‌های عزاداریتان یکی نمی‌شدند. ریش‌سفیدها هم نتوانسته‌بودند کاری کنند. سربند‌های یاحسین گرفتی. رفتی بین صف‌های هیئت مقابل. یکی یکی به پیشانیشان سربند بستی و این گره کور و قدیمی را باز کردی. دیروز پیش دانش‌آموزهایت هم رفتیم. هنوز دست‌خطت روی تخته بود :«موضوع انشا: تسلیم یا مقاومت؟» دلشان نمی‌آمد پاکش کنند. نمی‌دانم بینمان بودی یا نه؛ اما دانش‌آموزهایت انشاهایشان را خواندند و از تو برایمان گفتند. یکی از دانش‌آموزهات می‌گفت برای ساختن خانه عالم بیل دستشان دادی. چه کیفی می‌کرد وقتی از آن روز می‌گفت. چه کیفی می‌کرد وقتی از آش‌سبزی‌های دورهمی می‌گفت. چه کیفی می‌کرد وقتی از کلاسی می‌گفت که تو معلمش بودی. تو چطور پژمانی هستی که همان روستای کوچک برایت مرکز دنیا بود؟ که خسته نمی‌شدی ناامید نمی‌شدی. تو حتی وقتی تیر به شکمت خورده‌بود می‌خندیدی و هنوز رجز می‌خواندی. حالا بنظرت من چطور پژمانی هستم؟ تا همین دو ماه پیش از زمستان امسال ناامید شده‌بودم. نه برفی نه بارانی و نه حتی ابر و سرمایی! ولی آن روز که آمدیم خانه‌ات و تو نبودی، برف آمده‌بود. برای بار چندم برف آمده‌بود. من معنی پژمانم! زود ناامید می‌شوم زود پا پس می‌کشم. حاج قاسم که رفت ناامید شدم. سیدحسن که رفت ناامید شدم. روز اول جنگ ۱۲ روزه از همه ناامیدتر من بودم. با یک مویز گرمیم می‌شود با یک غوره سردیم. می‌بینی؟ پژمان بودنم هم با تو فرق دارد. کاش یک شب به خوابم می‌آمدی. از همان سربند‌های یاحسین به پیشانیم می‌بستی و می‌گفتی بیا قاتی ما. کاش راز حسین شدنت را می‌فهمیدم و یاد می‌گرفتم سنگ بزرگ بردارم. کاش می‌فهمیدم چطور از پژمان کنده‌شوم. بشوم حسین. ✍️محمدجواد رحیمی ۲ بهمن ۱۴۰۴ پ‌ن: تصویر شهید حسین(پژمان) بابری و فرزندانش تاریخ را به حافظ‌هـ بسپارید 🇮🇷ایران فردا؛ رسانهٔ بسیج فرهنگیان https://eitaa.com/iranfarda_ir
تبادل نظر با فعالان عرصه فرهنگی دریافت محتوای به روز در گروه میزگرد مربیان https://eitaa.com/joinchat/2111045643Caf1e55c8a2
همکاران علاقه مند عضو شوند👆👆