eitaa logo
مراسلات
10 دنبال‌کننده
66 عکس
9 ویدیو
1 فایل
در باب مفاعلة. من می‌نویسم برای تو؛ تو می‌نویسی برای من؟ / لابه‌لای نخلستون.. |رسالت‌نامه " https://mofaelat.blogfa.com
مشاهده در ایتا
دانلود
من را می‌گویی؟ دیگر نمی‌گریم؛ می‌خندم به نشانه‌ها. کاش می‌توانستم مثل خودت با یک حرکت، پته را روی آب بدهم! کاش جسارت خودت را داشتم و با تو همان‌طور رفتار می‌کردم که تو با آن‌ها کردی. حالا چه می‌گویی؟ حالا که خودت هم از همان قماش هستی! نیستی؟ من مدتی‌ست شما را قاب کرده‌ام و یک گوشه پنهان. چه کنم؟ هیچ‌وقت نمی‌توانم ادای ناامیدها را دربیاورم، ادای بی‌صبرها را. به تصور دیگران از صبرم می‌خندم و به قاب شما قماشِ نشانه، لبخند سرد تحویل می‌دهم (اگر اعتراف نکنم به اخم‌ها و شکوه‌ها و بی‌محلی‌ها؛ که کردم!) من را می‌گویی؟ دیگر رشته‌ی واژه‌ها از دستم دررفته و نمی‌دانم بامعنی و بی‌معنی، چه می‌بافم و چه کسی می‌فهمد جز خودم و خدا؟ بگذریم. من از تو فقط آسمان خواستم.. شما قماش نشانه‌ها بمانید و حرف‌هایتان. شما بمانید و رفقایتان. اگر یک وقت نشانه‌ها از آسمان به زمین رسیدند، می‌گویم همه اهل نشانه بشوند و ایمان بیاورند! */ انگار اول کتاب «اسم تو مصطفاست» نوشته تاریخ شهادت: ۱/آبان/۱۳۹۴
آن خداوندی که حساب ذره‌ها را دارد، حساب اشک‌های ما و لحظاتی که در انتظار سپری کردیم را نیز دارد.. */مسلمِ بی‌مرتضی؛
Monji - dar feraghe hazrat mahdiمداحی-محمد-رضا-آغاسی-با-همه-لحن-خوش-آوایی-ام.mp3
زمان: حجم: 983.1K
*/عد لي حبيبي.. این چشم‌ها گواهی می‌دهند که تو را فریاد زدم؛ به فریاد نمی‌رسی؟
شما را: «طوبیٰ لهم و حسن مآب» و امّا ما... «قصّه این است چه اندازه کبوتر باشی» یعنی هرچقدر پر پرواز گشوده‌تر، عرصه‌ی پریدن مهیّا تر. حتی اگر وسط دل پایتخت، حتی اگر وسط قرن بیست‌ویک، حتی اگر در اوج جوانی.. */ بر مزارم بگذر بعد وفاتم ای دوست..
به زیر سایه‌ی زلف تو آمده‌ست دلم به غم بگوی که این خسته در پناه من است...
ما در دو جهان فاطمه جان دل به تو بستیم محبان تو هستیم.. محبان تو هستیم.. */بهترین ایّام سال همین فاطمیه است..
«امّعه نباش!» ما زیاد خودمان را گم می‌کنیم و بعد، بین بقیه دنبال خودمان می‌گردیم. دور خودمان می‌چرخیم پس نگاه می‌کنیم به راهی که بقیه می‌روند، ما هم می‌رویم. هرجا گفتند بروید، می‌رویم. هرجا گفتند چیزی می‌دهند، رفتیم بگیریم بی آنکه فکر کنیم اصلا به آن نیاز داریم یا نه؟ و گاهی، اصلا جرأت و جسارت آن را نداریم که از راهی که رفته‌ایم برگردیم. فکر می‌کنیم باید بدویم، بدویم، بدویم؛ بدویم و مدرک کارگاه های مختلف را جمع کنیم تا بعدا حقوقمان زیاد شود؛ اما هرگز فکر نکرده‌ایم خب که چه بشود؟! روزگاری که ما بتوانیم مثل بقیه فکر نکنیم، مثل بقیه نرویم، مثل بقیه نباشیم، یا به قول امام صادق علیه السلام، «امّعه» نباشیم، شاید بتوانیم پیشرفتی کنیم؛ شاید!
از شب ملول گشته‌ام از خواب، دل‌زده..
بگذار که این باغ درش گم شده باشد گل های ترش برگ و برش گم شده باشد جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ گر قاصدک نامه برش گم شده باشد باغ شب من کاش درش بسته بماند ای کاش کلید سحرش گم شده باشد بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش انگار که قرص قمرش گم شده باشد چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ خواب پدری که پسرش گم شده باشد آن روز تو را یافتم افتاده و تنها در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد [ سعید بیابانکی ]
- اگر هیچ‌کس مرا نفهمید؛ آن‌وقت چه؟ + چرا نفهمند؟ - همه‌شان حرف‌هایشان یکی‌ست، و فکر و خیال و حرف من، چیزی غیر از آن‌ها. نه من می‌خواهم آن‌طور فکر کنم و نه آن‌ها می‌فهمند من چه می‌گویم. + من تو را می‌فهمم. - من... + تو نگاهت در آسمان است و آنان پایشان در گِل؛ تو برای "ابد" می‌دوی و آنان برای امروز می‌جویند. - من غریبه‌ای هستم در میان ایشان. + و این تو را می‌آزارد؟ - کم نه.. + فاستقم کما اُمِرت.. - پس تکلیف «و من تاب معک..؟» + استقامت تو در چشم آنان نیز عظیم خواهد نمود؛ صبور باش. - من را بی تو استقامتی نیست، توانی نیست، جانی نیست. من را بی تو تنها خیالی‌ست مبهم، رؤیایی‌‌ست دور و شیرین، رسالتی‌ست سنگین و این کوچک کم‌طاقت را خوف به دل.. و تو لبخند می‌زنی، مثل همیشه‌ی عمرم از پس خیالم بر می‌آیی و لبخند می‌زنی و چشم‌های زیبای عربی‌ات را به هم می‌فشری و من احساس می‌کنم خون به رگ‌های خشکیده‌ام برمی‌گردد..