eitaa logo
مراسلات
10 دنبال‌کننده
66 عکس
9 ویدیو
1 فایل
در باب مفاعلة. من می‌نویسم برای تو؛ تو می‌نویسی برای من؟ / لابه‌لای نخلستون.. |رسالت‌نامه " https://mofaelat.blogfa.com
مشاهده در ایتا
دانلود
من فهمیدم "یوم الحسرة" کارم خیلی زاره. فهمیدم حسرت خوردن بابت از دست دادن موقعیت‌های خوب، جوری همه‌ی وجود آدم رو می‌سوزونه که آتیش جهنم درمقابلش هیچه! خدایا این حسرت رو از من بگیر و به بهترین حالت برام جبرانش کن. خدایا کاری کن روز قیامت که همه حسرت می‌خورن، اصلا برخلاف اسمش که یوم الحسرته، ما حسرت نخوریم. خدایا نمی‌دونم هردوتاش چجوری، ولی قرار هم نیست من بدونم چون تو خدایی، من بنده! خودت حلش کن..
مراسلات
جواب می‌ده بچه‌ها.
عیدتون مبارک شیعه‌ها✨
تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد - صائب
من وظیفه دارم بگم هرچی دارم که نه، حتی "بودنم"، یعنی هستی‌م از شماست خانوم. این یعنی من وقف شما هستم و می‌خوام که باشم. توی کل زندگیم، مثل شب‌های عملیات، هروقت کار گره خورد، گره کور، وقتی به گردنه‌ی صعب‌العبور خوردم، از درونم یکی بهم گفت فقط به دست شما حل می‌شه؛ و شد! بزرگ‌ترین اتفاقات زندگیم رو از اول می‌دم دست شما چون می‌دونم خدا داده دست شما.. چرا اینارو می‌گم؟ برای اینکه گواه بگیرم برای ادعام. همه‌ی عالَم شاهد ادعای من که «من مال شما هستم». برای این‌که آخر کار شما بیاید دنبال چیزی که صاحبش هستید و من رو بردارید و ببرید دقیقا کنار خودتون.. «من بی شما به جنت اعلی نمی‌روم من فاطمه (س) ندیده ز دنیا نمی‌روم..»
گوهر رو به دست نااهلش بدید می‌فرمان سنگه! برخی معارف و عرفان‌ها همین حکم رو دارند. زمانی امام رحمت‌الله‌علیه رو بابت فلسفه گفتن تکفیر می‌کردند چون نمی‌فهمیدند که این کیمیا چیه. امروز هم هنوز هستند کسانی که نفهمند و درک نکنند که عرفان چیست، سلوک چیست و عرفا که بودند؟ ما هم البته در جایگاه درک نیستیم امّا مدعی دین‌داری و دین‌مداری هم نه آن‌چنان که بعضی‌ها.. بگذریم. القصه که قدر زر زرگر شناسد و این حرف‌ها. ما کجا و عالَم بزرگان کجا.
پروردگار ما خیلی کار بلَده؛ ما متوجه نیستیم! گاهی باید زمان بگذره تا شما متوجه بشی که خدا چقدر مویی شما رو از کنار یه چاه عمیق، یه خطر بزرگ عبور داده! شاید شما فقط با خودت گفتی «عه چرا نشد/چرا این‌طوری شد؟» یا شاید همون رو هم نگفتی چون ندیدی کنارت یه درّه بود. خلاصه که آره؛ اعتماد و تکیه‌ی ما به خدا یه جور دیگه باید باشه.
خدایی که اختیار زمین و آسمون و برف و بارون دستته! می‌شه اختیار دل و زبون و چشم و فکر ما هم دست خودت باشه؟ لطفا.. «خیری ندیده‌ایم از این اختیارها» */از گذشته‌های برفی تا امشبِ بارونی
تا زمانی که روز دانشجو به صرفاً "جشن"، گروه ارکستر و نواختن اُرگ و سوت و کف و ذوق هدیه‌ی تراول‌ماگ بگذره؛ از این جماعت دانشجو جسارتاً چیز خاصی درنمیاد. تهش یه دانشجوی شنگول پرتوقع سطحی از درِ سالن میاد بیرون. به نظر بنده البته. نظر رؤسای محترم دانشگاه‌ها که خیلی محترم! */البته که مطالبه‌گری و دغدغه‌مندی بخش زیادیش به خود دانشجو برمی‌گرده. وقتی خودش نمی‌دونه چرا اون روز، روز دانشجو شده خب.. توقعی نیست. نهایتاً از غذای سلف و استاد سخت‌گیر گِله‌منده.
مراسلات
نوشته بود «امين الله». دلم برایت تنگ شد. برای شب‌هایی که از لای کرکره‌ها طره‌ی نقره‌ای رنگت را رها م
از زندگانی‌ام گله دارد جوانی‌ام شرمنده‌ی جوانی از این زندگانی‌ام چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر وز دور مژدهٔ جرس کاروانی‌ام یک شب کمند گیسوی ابریشمین بتاب ای ماه اگر ز چاه به در می‌کشانی‌ام گوش زمین به نالهٔ من نیست آشنا من طایر شکسته‌پر آسمانی‌ام در خواب زنده‌ام که تو می‌خوانی‌ام به خویش بیداری‌ام مباد که دیگر نرانی‌ام – شهریار