دیدن کلمهی «شهید» کنار اسم مبارک آقا روی کتابهای تازهچاپ انتشارات انقلاب اسلامی که به دستم میرسه، قلبم رو مچاله میکنه...
آقا این لقب به شما خیلی میاد. نه اینکه شما شایستهاش باشید؛ شهادت شایستهی پیوستن به وجود شما بود. برای همینم هست که ما زندهایم و دَووم آوردیم. چون شما "شهید" شدید. هرچیزی جز این بود که ما طاقت نمیآوردیم. ولی قبول کنید که ما خیلی دلتنگیم... و اینه که هیچ چارهای نداره...
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام_رهبر_انقلاب_اسلامی_به_مناسبت_برگزاری_حج.pdf
حجم:
425.3K
📖 متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت برگزاری حج | ۵ خرداد ۱۴۰۵
📲 @rahbar_enghelab_ir
کلمهی "وحدت" همیشه دچار اشتراک لفظ بوده و بیچاره، قربانی نیّتها و انگیزهها. کلمهی وحدتِ رهبری شهید فعال و پیونددهنده بود و کلمهی وحدت برخی تیر ناحق در گلوی گویندگان حق است. تنها اشتراکی که میان این دو مقصود است، اشتراک لفظ است؛ نه معنا و نه مصداق.
خدا این "وحدت" بیچاره و مظلوم را از دست زبان عدهای در امان بدارد که اینطور ذبح نشود!
این حسینبنعلی است که چنین دلشُده و شیدا به مصاف نبرد و قتلگاه خویش میرود. او یقین آیینهی صدیقهی طاهره سلاماللهعلیهاست که مضامینی چنین رفیع و ژرف و بلند را به معرفتی الهی و سوز دل میخوانَد. گویی علیبنابیطالب است در شب بیستویکم رمضان که از شوق وعدهی دیدار پروردگارش اشک میریزد و به خود میپیچد. این صاحب فراز به فراز عاشقی به صحرای روز عرفه، همان حسینبنعلی است که تنها چند روز دیگر، یارانش فراز به فراز، علیاکبرش فراز به فراز، پیکر مطهرش فراز به فراز... به مذبح عشّاق میروند.
حسین علیهالسلام اینگونه است و حسینیان نیز. آنان را نه هراس از مرگ خونین، که شوق آن به جان است. آنان پیش از شتافتن به سوی جهاد في الله، به اشکِ مناجاتْ خود را غسل میدهند و احرام لقاءالله میبندند. و همین است که حکم الهی غسل و کفن بر ابدان مطهرشان جاری نیست.
صاحبان دلشوره و تردید لشکر یزید، دیوانگان زائلالعقل آلودهدهان مستکبر، قاسیان کودککش بیصفت زرطلب زورگو را که راهی به فهم خصائل و خصائص حسینیان نیست. آنان چه میفهمند این قاعده را که هرکه بندهتر، بر قلّهی بشریّت تابندهتر. این نور بندگی حسینبنعلی است که قرنهاست راه را بر پیروانش و آزادگان عالم روشن ساخته و ظلمات را در هم شکسته است. این طریق اصحاب سیدالشهداءست که طلیعهی نبرد در راه خدا، «عرفه» و معرفت است. این راهی است که شاگردان حسین علیهالسلام تا امروز ادامه دادهاند؛ حسینی زیستهاند، حسینی مبارزه کردهاند و حسینی به شهادت رسیدهاند. این شاگردان حسیناند، این خمینی کبیر و خامنهای شهیدند که شاگردان مکتب کربلا و رهبران نهضت عاشورایی انقلابند. این حسینیان زمانند که همچون امام خویش با معرفت این راه را برگزیدهاند.
گویی حسینبنعلی را میبینم که پس از مناجات با خدای خویش، آگاهانه به مذبح عشّاق میرود. او حسین زمان است در کربلای دهم رمضان، در گودی قتلگاه کشوردوست، ذکر به لب، تشنهلب..
مُراسلات
خدایعزیزم من فهمیدم "یوم الحسرة" کارم خیلی زاره. فهمیدم حسرت خوردن بابت از دست دادن موقعیتهای خوب،
[خدایا این حال رو از من بگیر و به بهترین حالت برام جبرانش کن. خدایا نمیدونم چجوری، ولی قرار هم نیست من بدونم چون تو خدایی، من بنده! خودت حلش کن...]
#مناجات
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به مناسبت سالروز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم.pdf
حجم:
135K
📖 متن کامل پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی بهمناسبت سالروز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم | ۷ خرداد ۱۴۰۵
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62984
📲 @rahbar_enghelab_ir
مُراسلات
*بینالهلالین
هرشب توی تجمع، وقتی چشمم میفته به بنری که هیئت، برای شهید نجابت درست کرده و بزرگ، جلوی چشم همه گذاشته؛ همهی دغدغههای دنیام یادم میره و میگم: آخرش چی؟ اگه مثل نجابت نریم چی؟/ و نوری که توی چشمهای شهید هست بهم جواب میده که: باور کن هیچی به هیچی!/ از وسط تجمع خیالم میره به دومین شب قدر که وقتی وارد هیئت شدم دیدم به در و دیوار عکس یه نفر رو زدن. رد شدم و توجه نکردم. ولی وسط مراسم فهمیدم عکس همین شهیده. وقتی فهمیدم که سید گفت نجابت از بچههای هیئت خودمون بود و پریشب، اولین شب قدر همینجا نشسته بود؛ همینجا توی هیئت و کنار ما...
خلاصه از توی چشمهای یه شهید میشه از دنیا جدا شد. بُرید. میشه رفت توی یه عالَم دیگه ورای تصور آدمهای زمینگیری مثل من. شهید از روی بنر به اون بزرگی، انگار رو میکنه به تکتک آدمهای توی خیابون، همهی ماشینهای گذری فرهنگشهر، همهی دختر و پسرهایی که برامون دست تکون میدن یا احیاناً بهمون میخندن، به همهی بچههای هیئت که باهاشون حرف بزنه. که یه چیزی بهمون بگه. یعنی بقیه هم میشنون؟ یه چیزی میگه شبیه مکالمهی معروف شهید باکری و شهید کاظمی. انگار میگه:
+ «کاش اینجا میشدی ببینی چه جای با صفاییه...»
- (احتمالا اینجا منم میگم خب منم اون شب همونجا بودم ولی این دغدغههای دنیا منو برداشت بُرد..!)
+ «خلاصه وقت کردی بیا. بیا تماشا کن...»
*/ عکس بالا متعلق به زمانیه که شهید تازه دفن شده بودن. الان سنگ مزار اضافه شده و هرکسی هم یه یادگاری اونجا برای شهید به جا گذاشته..
مُراسلات
گرونترین خرید اینترنتی عمرم رو انجام دادم با خرید هشت تا کتاب از نمایشگاه =) با مقایسهی قیمت اینک
+۲=۱۰ !/ به ضمیمهی قاب دلنشین..
#مکتوبات
هدایت شده از مُراسلات
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای بابالمراد؛
لطفاً من را برگردانید به همان روزهای بهاری عمر. به روزی که من بودم و حرم زخمی ولی خندان. حرم آرام شما و پسرتان. حرمی که من خشت به خشت، بوی نوهی عزیزتان را استشمام میکردم.
روی سنگ مرمر کف ایوان آفتاب ملایم صبح افتاده بود. نشستم روی سنگها. انگار امام بود و من. زانو زدم تا حرفهای امام در جمع اصحاب را بشنوم. من خیال میکنم و در خیال، امام ۵ سالهی این خانه که حالا مرد رشیدی شده میآید، سرداب تولدش را ریسه میبندد، سامرا از سربازان اسلحه به دست خالی میشود، بچهها در حیاط حرم میدوند و میخندند. ایستگاه صلواتی میزنیم و قربان تا غدیر شیرینی پخش میکنیم.
آقای راه بلدِ ما؛
«هادی اگر تویی که کسی گم نمیشود»
بذری بدون عشق تو گندم نمیشود!
*/سامراء-اوّل ِسنهٔ صفر دو
من جامعه نخوانده بودم. جامعهشناسی چرا، ولی جامعهی کبیره نه. در کتاب تاریخ اسلام دبیرستان میخواندم که «امام هادی علیهالسلام زیارت جامعهی کبیره را که شناسنامهی شیعه است، یک کلاس امام شناسی است انشاء فرموده و به ما آموختهاند.» اما اگر به خودم بود هیچوقت همّت نمیکردم آنهمه صفحه را بخوانم. شاید اگر هم شروع میکردم هر چند دقیقه یکبار تعداد صفحههای باقیمانده را میشمردم. اما حالا سالهاست توفیق میشود زیارت جامعهی کبیره بخوانم و پای درس امام بنشینم؛ امام از زبان امام. حرم امام رئوف جامعه خواندهایم؛ بارها. اگر خودم تنها باشم و یک زیارت جامعه نخوانم انگار زیارتم بدون معرفت و فهم بوده. کنج صحن حرم شاهچراغ هم خواندهایم؛ همین ده روز پیش. نیمهشبهایش را باید بچشید.. حتی حرم حضرت عبدالعظیم هم. نیمهشبها، سحرگاه، وقتی به جز صدای تسبیح ملائک صدایی در ملکوت حرم نیست، ما یک گوشه جمع میشویم. همیشه هم یک گوشهی مخصوص برایمان جا میگیرند، یک کنج دنج. حتی اگر نیمهشب زمستانی وسط صحن انقلاب باشد، باز هم کنج دنج است. استاد مینشینند و ما هم گِرد او. همه حلقه میزنیم دور امام. رو به گنبد. گرم میشویم. قطرهقطره. با اشک معرفت امام. استاد میگویند اینجا کلاس امام شناسی است. صفحهها را نمیشمارم. چشمهایم خواب را پس میزنند. خوابم نمیبَرد اما خیالْ مرا چه بسیار. میروم در خیال اینکه میشود یک روز، سامراء بنشینیم جامعه بخوانیم؟ رو به بابالمراد، رو به ضریح، رو به گنبد زخمیِ مرهمیافته، در سرداب مطهر، با امام عصر ارواحنا فداه..؟ فمعکم معکم لا مع غیرکم..
کنار حزب خدا تحت امر رهبر خود
به زیر بیرق توحید و پای باور خود
برادرانه و محکم کنار لبنانیم
تمام جبههی حق را ز خویش میدانیم
#ریحانه_شیرازی