eitaa logo
مُراسلات
68 دنبال‌کننده
125 عکس
25 ویدیو
16 فایل
در حال نوشتن... ‌ شعری هم اگر هست از آشفتگیِ ماست. – https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4hs1kl&btn=مُراسلة
مشاهده در ایتا
دانلود
در آستانه‌ی سفر [ان‌شاءالله]، داشتم سفرهایی که این مدت رفتم رو از نظر می‌گذروندم. دیدم توی تمام سفرهای اخیر، دنبال آسوده‌ترین راه گشتم، تنها سفر نکردم و همراهی داشتم، حال جسمی مساعدی داشتم و... اما الان، همه‌چیز برعکسه و دقیقاً من رو می‌بره به آخرین سفری که با وضعیت مشابه الان رفتم: دیدار رهبری در آذرماه پارسال. انگار که وعده‌گاه‌های من با تو، محل سنجش ادعاهای منه. انگار که می‌خوای به خودم ثابت کنی که چقدر حاضرم سختی‌ها رو تحمل کنم نه فقط برای تو، برای این «راه دشوار به سمت قلّه»... آقاجان ما هستیم. هرچی بشه ما هستیم. دعا کن برای ما. برای عزم و اراده‌ی ما. دنیا توی این چند روز باز هم می‌بینه که هیچ تلخی و سختی‌یی نمی‌تونه ما رو عقب بزنه. لبیک یا خامنه‌ای!
ما که جز خوبی ندیدیم از تو آقای شهید...
مُراسلات
*/ #روایت_دیدار
به مناسبت آخرین دیدار، این سلسله هشتگ رو اگر نخوندید، بخونید..
مُراسلات
«چه بگویم نگفته‌ هم پیداست غم این عشق مگر یکی و دوتاست به همم ریخته‌ست گیسویی به همم ریخته‌ست مدت‌ها
حال عاشقی دارم که برای وصال معشوق، آن‌قدر دوید و نفس زد تا از نفس افتاد. آن‌قدر به در و دیوار کوبید تا در به رویش گشوده شود و روی دلدار ببیند. حال عاشقی دارم که مدت‌ها در تب سوخت و پیراهنش از اشک سیراب نشد مگر به کوی لیلا برسد. حال مجنونی که دیوانه‌وار عمر سپری کرد و شیداییش را هوار کشید، جار زد، گریبان درید تا برای نفسی هم که شده به دیدار برسد. حالا چه کند؟ چه کند عاشقی که می‌سوزد و به سوی بدرقه‌ی معشوقش به آسمان‌ها می‌شتابد؟ چه کند مجنونی که دیگر نشانی کوی لیلا ندارد؟ چه کند کسی که دیگر نمی‌تواند برای دیدنت اشک بریزد و ناله کند و خودش را دیوانه‌وار به سویت بکشد؟ بگذار سوگواری‌ام را بکنم. بگذار بغض گداخته‌ای که ماه‌هاست سینه‌ام را می‌سوزاند از آتشفشان چشم‌هایم بیرون بریزم. بگذار بی‌قاعده واژه ببافم که صدای فکرم را نمی‌شنوم. بگذار با همین نوا بسوزم که نمی‌دانستم آن روز برای دیدنت می‌خواندم و امروز برای ندیدنت. بگذار بسوزم و بسوزانم. بگذار خاکستر شوم. شاید ققنوسی از این خاکستر برخیزد..
به نیابت از شما در حرم حضرت سلطان علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه آلاف الثناء زیارت امین‌الله خونده شد. زیارت قبول.
آجرك الله يا مولاي...
به اهل عراق بگویید فرزند حسین‌بن‌علی را اکرام کنید به جای سال شصت‌ویکم که نبودید و فرزند پیامبر خدا را اهالی روستا آمدند و تشییع کردند. بگویید فرزند حسین‌بن‌علی آمده و گویی بوی کربلا آورده. این‌بار از قتلگاهی دیگر. خونین‌پیکر. به دست اشقیا. و لابد که ارباً ارباً ...
مُراسلات
همه‌ی امید من به روزی‌ست که به تو خواهم پیوست. حالا که چنین بیش از پیش در دلم جای گرفته‌ای، حالا بگو
گفته بودم که. تو امام امّتی. امام همه. پیشوای آزادگان. «فکونوا احراراً» را امروز مکرر در مکرر شاهدیم و این از خون توست. و پیش‌تر از اندیشه و اراده‌ی تو که به وسعت دنیا بود. تو امام امّتی. تهران و قم و نجف و کربلاء ندارد. تو را مقلدانی است در سراسر عالم که از شیربچه‌های ایرانی‌ات سینه‌سپرتر و سینه‌چاک‌ترند. هروله‌کنان پشت سرت می‌آیند و وای به حال لشکر اشقیا، وقتی که زمان انتقام برسد.
«به زیر سایه‌ی زلف تو آمده‌ست دلم به غم بگوی که این خسته در پناه من است..» - ابتهاج