eitaa logo
مُراسلات
68 دنبال‌کننده
125 عکس
25 ویدیو
16 فایل
در حال نوشتن... ‌ شعری هم اگر هست از آشفتگیِ ماست. – https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4hs1kl&btn=مُراسلة
مشاهده در ایتا
دانلود
به اهل عراق بگویید فرزند حسین‌بن‌علی را اکرام کنید به جای سال شصت‌ویکم که نبودید و فرزند پیامبر خدا را اهالی روستا آمدند و تشییع کردند. بگویید فرزند حسین‌بن‌علی آمده و گویی بوی کربلا آورده. این‌بار از قتلگاهی دیگر. خونین‌پیکر. به دست اشقیا. و لابد که ارباً ارباً ...
مُراسلات
همه‌ی امید من به روزی‌ست که به تو خواهم پیوست. حالا که چنین بیش از پیش در دلم جای گرفته‌ای، حالا بگو
گفته بودم که. تو امام امّتی. امام همه. پیشوای آزادگان. «فکونوا احراراً» را امروز مکرر در مکرر شاهدیم و این از خون توست. و پیش‌تر از اندیشه و اراده‌ی تو که به وسعت دنیا بود. تو امام امّتی. تهران و قم و نجف و کربلاء ندارد. تو را مقلدانی است در سراسر عالم که از شیربچه‌های ایرانی‌ات سینه‌سپرتر و سینه‌چاک‌ترند. هروله‌کنان پشت سرت می‌آیند و وای به حال لشکر اشقیا، وقتی که زمان انتقام برسد.
«به زیر سایه‌ی زلف تو آمده‌ست دلم به غم بگوی که این خسته در پناه من است..» - ابتهاج
زمان: حجم: 305.6K
ناگهان، صدای نصرالله آمد! نوای حزب‌الله پیچید؛ صدای ضاحیة.. /ورود دسته‌های حزب‌الله به حرم
سیدحسن نصرالله فرزندانش را به بدرقه و خون‌خواهی قائدناالشهید فرستاده... دیدنی است! حماسه و شور امت حزب‌الله دیدنی است...
رسیدی کربلا ما را دعا کن...
منتظر پیکر ایستاده‌ایم. فکر می‌کنم حسینیه است. مثل آن روز. فکر می‌کنم وقتی وارد شود همه قد می‌کشند و روی نوک پا می‌ایستند و دست بالا می‌برند و من نمی‌بینمش. جمعیت هل می‌خورد و جلوتر می‌روم تا به او نزدیک‌تر بشوم. بعد همه آرام می‌گیرند و می‌نشینند تا ببینمش. من هم روی نوک پا می‌نشینم. شاید هم ننشستم. به هرحال امروز هم مثل همان روز است عزیزم. دوباره می‌بینمت لابد. نکند نیایی؟ نگرانم نکن. ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم.. اما زبان حالم این است: «چجوری طاقت آوردم غمت رو؟ چجور باور کنم زخم تنت رو؟ می‌گن این آخرین دیدارمونه گذاشتن توی تابوت پیکرت رو...»
امان از نشانه‌ها.. حاج احمد واعظی آمده صحبت می‌کند. آن روز هم حاج احمد واعظی در حسینیه ایستاده بود و وقتی زمزمه‌ی نیامدن آقا در جمع افتاده بود می‌گفت: اگر آقا تشریف نیاورند هم برای ما قابل درک است به هرحال امنیت و سلامت آقا برای ما از هرچیزی مهم‌تر است.. حالا چطور حاج احمد؟ آقا می‌آید؟ کِی می‌آید؟ چرا "خدانگهدار" می‌خوانی؟ مگر نباید خیر مقدم بگویی آمدنش را؟ مگر نباید... امان از نشانه‌ها که گاهی آتش می‌شود و به سینه می‌افتد. امان...
هدایت شده از مُراسلات
وقتی جواب نیست تمنّا چه فایده؟ بی باده، جام و ساغر و مینا چه فایده؟ من دیده بهر دیدن آن یار داشتم حالا که یار نیست، تماشا چه فایده؟ گیرم تمام عالمیان ضجّه می‌زنند حالا که رفته‌ای تب و غوغا چه فایده؟ «گفتم ببینمش مگرم درد هجرتش ساکن شود» بدیدم و حالا..؟ چه فایده؟ از عمق جان برای تو خیلی گریستم داغ تو را نداده تسلّا، چه فایده؟ حالا دوباره آمده دیدار رهبری شاعر، ولی سپید و غزل را چه فایده- وقتی به "آفرینِ" تو تحسین نمی‌شود من شعر گفته‌ام ولی آقا... چه فایده؟ انگشتر و چفیه و تسبیح و دست‌خط دیگر نمانده است و تقاضا چه فایده؟ قلبم به زیر سنگ لحد با تو می‌رود من با تو دفن می‌شوم امّا چه فایده؟
صدایی توی حرم پیچیده که نمی‌دونم بق‌بقوی کبوترهاست یا زمزمه و گریه‌ی زوار.. /نوای عبدالباسط در حرم..