تا توانی در جهان یک رنگ باش
قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است.
_ صائب تبریزی
پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد میرسد؛ دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
دل کوچکی داری، و غمهایی بزرگ. چارهای نداری جز این که غمت را جاهای دیگر پنهان کنی. مثلا ته چشمهایت. پشت خندههایت. در سکوت ناگهانت. در گریه های دور از چشم. عیبی ندارد اگر آغشتهای به اندوه. کسی ابر را سرزنش نمیکند، اگر تیره باشد و نبارد.
_ حمید سلیمی
دوباره پاییز در راه است و من انار نیستم که برسم به دستهای تو ، من؛ برگم ! پر از اضطراب افتادن...