eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
323 دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
375 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
مراحلشون از مراحل ثبت نام ریاست جمهوری سخت تره 😂
تنها کلاسی که من میتونم معلمش بشم😂🤦‍♀️ @mosaaver
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
اهل سایه؛)/! +https://eitaa.com/mosaaver/10480 کجا میری میشه معرفی کنی ماهم بریم؟ _بعلهههه پوسترشون
🎓 انتخاب رشته (کارشناسی)، کارشناسی ارشد، راحت‌تر از همیشه! اگه رشته‌هات رو انتخاب کردی و فقط برای ثبت در سامانه و اولویت‌بندی‌شون دنبال یه نفر مطمئن و باهزینه کمتر می‌گردی، ما این کار رو برات انجام می‌دیم 🌱 ✨ ورود به سامانه ✨ ثبت رشته‌های انتخابی شما ✨ اولویت‌بندی دقیق طبق نظر خودتون ✨ ثبت نهایی 📩 برای ثبت سفارش و دریافت اطلاعات بیشتر، پیام بده. 09390581487 آقای زاده ده بالایی
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
🎓 انتخاب رشته (کارشناسی)، کارشناسی ارشد، راحت‌تر از همیشه! اگه رشته‌هات رو انتخاب کردی و فقط برای ث
پوسترشون اگه جایی هم میتونید تبلیغشون کنید خوشحال میشن و خوشحال میشم😂🙌 پ.ن: من یه جوری تبلیغ میکنم انگار قراره از خودم رو رایگان انجام بدن😂 @mosaaver
اهل سایه؛)/! +دوباره گم شدی😅 _نه والا میام میام پرقدرت ادامه میدم😂🖐
اهل سایه؛)/! +https://eitaa.com/mosaaver/10490 مشاوره نمیدن ما اونجوری تبلیغش کنیم😅 _چرا اتفاقا مشاوره هم میدن بازم با خودشون ارتباط بگیرید بهتره من ازشون مشاوره خیلی گرفتممممم
از اونجایی که یکی از هدف های کانال اینه که یکسری مطالب رو با شما هم به اشتراک بزارم میخوام راجع به یه عادت صحبت کنم میخوام باهاتون یه عادتی که از کلاس هفتم دارم رو به اشتراک بزارم بچه که بودم به خاطر خاله کوچیکم یا عمه کوچیکم زیاد خونه مادربزرگ هام میموندم از همون بچگی توصیه مامانجونم به دایی ها یا خاله ام تو گوشمه اونم این بود که وقتی میرفتن بیرون میگفت قرآن رو بوسیدی🥺 بازش کردی🙂 این از همون موقع شد سرلوحه من بعضی صبح ها که میخوام برم بیرون دقیقا همون آیه روز برام میاد ممکنه یه زمانی هایی یادم بره قرآن رو ببوسم اما سریع یه صفحه رندوم از گوشیم میارم و میخونم و این عادت عادتیه که خیلی قشنگه امتحانش کنید حتی شده یک بار یا یک روز🙂 @mosaaver
اسمش امیده آقاییه که سندروم دوان داره ما بهش میگم آقا امید میدونی 🥹🩵 توی تمام این ۱۸٠تا شب اومده میدون اولی که میاد میره پیش مجری و مداح و سخنران همشون رو با کلی حس قشنگ بغل میکنه سربندش از شب ۶٠ همراهشه توی میدون یه پسر بچه اومد به تمام مردمی که کف میدون بودن سربند یا صاحب الزمان داد همون شب رفت پیش مادرش و بهش گفت اینو برا من ببند از اون شب تا الان هر زمانی دیدمش این سربند روی سرش بوده حتی شب های محرم بعد از اینکه از پیش سخنران میاد میشینه جلوی جلو و پرچمش رو باز میکنه و میگردونش و زمانی که شعار میدن صداش رو از همه بلند تر میکنه با تمام وجودش مرگ بر آمریکا میگه 🙂 به نظرم آقا امید درجه وطن پرستیش از منی که ادعام میشه بیشتره امیدی که وقتی اسم آقا میاد کلی گریه میکنه، شبی که قرعه کشی کربلا بود با صدای بلند یا حسین میگفت طوری که از صدای آقا امید همه ما گریه مون گرفت، امیدی که شب عید غدیر سردمدار همه این آدم های میدون بود خداییش یه روزایی با خودم میگم دختر میری میدون مثل امید باش همینقدر وطن پرست، همینقدر ایران دوست، همینقدر اهل بیتی، همینقدر باعقیده🥺🤍 خلاصه دلم نمی اومد از ایشون ننویسم هر چند کلی حرف دارم در موردش اما فقط یه چیز میگم خوش به حال ایران که طرفدار مهربون و همه چیز تمامی مثل آقا امید داره 🙂🇮🇷 @mosaaver
اهل سایه؛)/! [ عاشق رویاهات باش🕊 چون اونا یروزی بـــ واقعیت تبدیل میشن🤍 ]
دیروز دوستم داشت میگفت دلم برای قرارگاه خیلی تنگ شده منم گفتم دقیقاااااا، دیدی که چقدر تو اینستاهم برا قرارگاه پست میزارن ظهر که اومدم خونه دیدم رفیق قرارگاهیم یه پیام برام فرستاده که برای قرارگاهه بازش کردم اونجا بود که دلتنگی منو برد ساعت ۶ صبح دعای عهد و نم نم بارون، صدای خانم موسوی که بچهاااا بلند شید باید برید شیفت یا شاید هم صدای مسئول اتوبوس ها که دخترا پاشید باید بریم یادمان هااااا دیر میشه هاااا اونجاست که سخت ترین لحظه است دل کندن از قرارگاه...! امسال وقتی همه رفتن من و دوستم که قرار بود بریم یادمان ها و نشد اومدیم کنار جدول نشستیم صدای مداحی "کور خوندن امروز کور خوندن حسابی یه حماسه دونفره ساختیم" بهش گفتم نرجس قبول داری قرارگاه زنده است هنوزم شهدا اینجا رفت و آمد دارن اون وسط میبینی دوتا شهید که دارن وسیله ها رو اینور اونور میکنن رو حس میکنی چشمات رو ببند صدا رومیفهمی دارن شهدا رو بدرقه میکنن سمت خط مقدمـ...! اونم گفت آره شاید فک کنید ما خیالاتی شده بودیم اما نه بخدااااا وقتی اون شب از تهران برای دیدن قرارگاه اومده بودند خانمه به من و نرجس گفت چه قرارگاه زنده ایییی نمیدونم چرا اینجا خیلی حس کردم شهدا رو...! اونجا ما شهید یوسف الهی و شهید کاظمی رو تصور میکردیم غافل از اینکه یکمی اونور تر از ما توی مهدیه دو تا شهید بودن که ده روز بعد قرار بود شهید بشن دوتا شهیدی که در عین اینکه همه میشناختنشون اما ما خیلی کم دیده بودیمشون انگاری توی خادمی خدا این بچه ها رو دیده بود...! شهید احمدی و شهید حسینخانی رو میگم زمانی که شهید شدن باورم نمیشد از بچهای قرارگاه بوده باشن اصلا یادم نبود تا اینکه یه خاطره ای از یه شب شلوغ یادم اومد اون شب محمد مهدی و چندتا از پسرهای دیگه غذاها رو آوردن دم در، مسئول خبر دادن برای رسیدن غذا من بودم صدا زدم خانم فلانی غذا رسید، غذا کتلت بود با کلم و خیارشور یکی از غذا ها کلم و خیار شور نداشت غذا رو بچه ها برگردوندن و مسئول تحویل غذا، غذا رو داد دست یکی از پسرها گفت این خیارشور و کلم نداره یهو برگشت به محمد مهدی گفت بیا شام امشبمون هم جور شد اونجا بود تا صبح ذهنم درگیر بود که این بچها بعضی شبا شامم نمیخورن و چه رزق پربرکتی بود غذای بدون کلم و خیارشور اون شب...!؛) خلاصه که قرارگاه هر سال داره یه حس میسازه برام از درخت سایه گرفته تا سنگرآشتی کنون با شهدا یا شایدهم شهدای گمناام و آقا محمد مهدی و آقا امیر محمد، یا اصلا لانچری که از میونش گل روییده یا کلی خاطره دیگه که همشون جون دوباره بهم میده🙂 @mosaaver
📌 زیارت مجازی «قرارگاه ثارالله شـهـید ســلیمانی» (موقعیت شـهـید کازرونی) 🇮🇷 میعادگاه رزمندگان لشکر ۴۱ ثارالله استان کرمان: 🌐 koolebarkerman.ir/Qararghah/ ●‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🇮🇷 قرارگاه ثارالله شهید سلیمانی«موقعیت شهید کازرونی» @sarallahkerman