eitaa logo
‹مُصحَف›
154 دنبال‌کننده
197 عکس
47 ویدیو
8 فایل
[ وَنَحنُ أَقرَبُ إِلَيهِ مِن حَبلِ الوَريدِ..🤍 ] شاید جوابِ چیزی که مدت‌هاست توی دلت می‌گذره،جایی میانِ همین آیه‌ها منتظرت باشه!✨️🪽 ناشناس؛🤎☕️ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_3d2l5dt&btn=مُصحف
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم خالقِ آیهِٔ «أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ!»
می نویسم عشق و بی تردید می خوانم جنون هر کسی دیوانه تر ، السّابِقونَ السّابِقون
‹مُصحَف›
گاهی وقت ها فقط صبر چاره کار است.. کاری از دست منو تو بر نمی آید!
وقتی که داره میگذره، چرا با خنده نگذره؟ بخند فرزند آدم،بخند!
رحمت به شیر مادر آن شاعری که گفت زینب خود علی ست؛ ملقب به زینب است
بیاین هرروز یادمون بیاریم که ما در برابر خودمون مسئولیم!
‹مُصحَف›
گوشه ای دنج در خیابانی،کتابخانه ای هست ؛ سرشار از کتاب هایی که می‌تواند حکایتی باشد از خیلی از چیز ها.. تا زمانی که باران بند بیاید،پناه میبری به کتاب های درون مغازه در را که باز کردی ،صدای زنگوله ای فروشنده را با خبر میکند از وجودت.. به هم سلامی میکنید ،و تو مشغول میشوی به گشتن قفسه ها،برداشتن کتاب ها،ورق زدن کتاب ها،موقع ورق زدن مشامت پر میشود از عطر خوش کاغذ های کاهی.. آنقدر غرق در مبحث کتاب ها میشوی که متوجه گذر زمان نیستی ناگهان سرت را بلند میکنی،متوجه چراغ های روشن کتابخانه،وتاریکی آسمان میشوی.. با ترس نگاهی به فروشنده می اندازی که نکند عصبانی باشد لبخند گرمش را هدیه ی نگاه هولناکت می‌کند.. با خود میگویی عجب مسئول صبوری! دیگر باران بنده آمده و میتوانی به راهت ادامه بدهی،باید از کتاب ها دل بکنی! با فروشنده خداحافظی میکنی و راهیِ خیابان میشوی. بوی نم خاک و سیاهی آسمان،تصمیمت را عوض میکند.. مقصدت هرجا که بود،تغیر میکند و اینبار مقصد خانه ی مادر جان است! سوار تاکسی میشوی و به سمت خانه اش حرکت میکنی... !
عشق زمینی وجود ندا..
تنفر و حسادت مثل اینه که شما سم بخورید ولی منتظر باشید دیگران بمیرند!
کمی غصه دارم رفع میشود شبی..