سالها و سالها بود ،
که در ایستگاه راه آهن ،
در خواب و خلوت ورودی همه شهرها ،
کوچه ها ، جاده ها ، میدان ها
چشم به راه تو از هر مسافری که میآمد
سراغ کسی را میگرفتم
که بوی لیموی شمال و
شب حلال دریا را میداد .
دقیقا همون لحظه که داشتی فکر میکردی
من نفهمیدم ، من داشتم به این فکر میکردم
که ارزش داره به روت بیارم یا نه .
اگه قهر کرد ، نزارید زیاد قهر بمونه ،
اگه ناراحت شد ، نزارید زیاد ناراحت بمونه ،
اگه یکم دور شد ، نزارید زیاد دور بشه ،
کلا نزارید برای مدت طولانی فاصله بیفته ، فاصله ، خسته میکنه ، ترد میکنه ،
عوض میکنه ، بیحوصله میکنه
و یه آدم جدید میسازه ..