eitaa logo
مصطفی ۵۳
95 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
74 فایل
طرح ثامن لینک عضویت کانال @mosstafa53 ارتباط با ادمین @stopcorr2017
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از معیار
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🇵🇸 🎥 تحلیل بیانیه حزب‌الله چیست؟ 🍃🌹🍃 1⃣ معادله جدیدی تعریف شد مبنی بر اینکه فردا آمریکا چه تصمیمی خواهد گرفت. 2⃣ انتقام این جنایت از عوامل آن گرفته می‌شود. 3⃣ اسرائیل منتظر یک غافل‌گیری جدید در ابعادی بزرگتر از غافلگیری ۷ اکتبر باشد. | 🆔 eitaa.com/meyarpb 🆔 rubika.ir/meyar_pb
هدایت شده از معیار
🇮🇷🇵🇸 📝 تکمیلی | رئیس جمهور امروز در اجتماع مردم تهران سخنرانی می‌کند 🍃🌹🍃 🔹رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی تهران: ساعت ۱۵ امروز چهارشنبه ۲۶ مهر ماه ۱۴۰۲ با اجتماع در میدان انقلاب تهران با سخنرانی آیت الله رئیسی ریاست جمهوری، با ملت مظلوم فلسطین اظهار همدردی و جنایت وحشیانه رژیم غاصب صهیونیستی را محکوم خواهیم کرد. | 🆔 eitaa.com/meyarpb 🆔 rubika.ir/meyar_pb
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه چالش محشر تو دنیا راه افتاده😍 از سراسر دنیا با آهنگ "سلام یا مهدی" همخونی میکنن و با غزه همدردی میکنن حالا فهمیدین چرا اون پیر فرزانه گفت: "قدس رمز ظهور است"؟ به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
مصطفی ۵۳
🌸🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸 🌸🌸 🌸 🔴سه دقیقه در قیامت!(قسمت دوم) اما ادامه قسمت دوم: 🔰البته آن زمان سن من کم بود
🌸🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸 🌸🌸 🌸 سه دقیقه در قیامت(قسمت سوم) یاد خواب دیشب افتادم..با خودم گفتم سالم میمانم،چون حضرت عزرائیل به من گفت که وقت رفتن من نرسیده است! فهمیدم که تا در دنیا فرصت هست باید برای رضای خدا کار کنم و دیگر حرفی از مرگ نزنم. اما همیشه دعا میکردم که مرگ ما با شهادت باشد. در آن زمان بسیار تلاش کردم تا وارد تشکیلات سپاه پاسداران شوم. اعتقاد داشتم که لباس سبز سپاه همان لباس یاران آخرالزمانی امام غایب است. سالها گذشت. باید این را اضافه کنم که من یک شخصیت شوخ ولی پرکار دارم. حسابی اهل شوخی و بگو و بخند و سرکار گذاشتن هستم. مدتی بعد ازدواج کردم و مثل خیلی از مردم دچار روزمرگی شدم. یک روز اعلام شد که برای یک ماموریت جنگی آماده شوید. حس خیلی خوبی داشتم و آرزوی شهادت مانند رفقایم داشتم. اما با خودم میگفتم ما کجا و شهادت کجا... آن روحیات جوانی و عشق و شهادت در وجود ما کمرنگ شده... در همان عملیات چشمانم به واسطه گردوخاک عفونت کرد. حدود ۳ سال با سختی روزگار گذراندم بارها به دکتر رفتم ولی فایده نداشت. تا اینکه یک روز صبح احساس کردم انگار چشم چپ من از حدقه بیرون زده است! درست بود! چشم من از مکان خودش خارج شده بود و درد بسیار شدیدی داشتم. همان روز به بیمارستان مراجعه کردم و التماس کردم که مرا عمل کنید دیگر قابل تحمل نیست. تیم پزشکی اعلام کرد: غده نسبتاً بزرگ در پشت چشم چپ ایجاد شده که فشار این غده باعث بیرون آمدن چشم گردیده. و به علت چسبیدگی این غده به مغز کار جداسازی آن بسیار سخت است... پزشکان خطر عمل را بالای ۶۰ درصد می‌دانستند اما با اصرار من قرار شد که که عمل انجام بگیرد. با همه دوستان و آشنایان و با همسرم که باردار بود و سختی های بسیار کشیده بود از همه حلالیت طلبیدم و راهی بیمارستان شدم. حس خاصی داشتم احساس می کردم که دیگر از اتاق عمل برنمیگردم. تیم پزشکی کارش را شروع کرد و من در همان اول کار بیهوش شدم. عمل طولانی شد و برداشتن غده با مشکل مواجه شد.. پزشکان نهایت تلاش خود را می کردند و در آخرین مراحل عمل بود که یکباره همه چیز عوض شد.... احساس کردم که کار را به خوبی انجام دادند. چون دیگر مشکلی نداشتم، آرام و سبک شدم.چقدر حس زیبایی بود، درد از تمام بدنم جدا شد. احساس راحتی کردم و گفتم خدایا شکر عمل خوبی بود. با اینکه کلی دستگاه به سر و صورتم بسته بود اما روی تخت جراحی بلند شدم و نشستم. برای یک لحظه زمانی که نوزاد و در آغوش مادر بودم را دیدم. از لحظه های کودکی تا لحظه‌ای که وارد بیمارستان شدم همه آن خاطرات برای لحظاتی با همه جزئیات در مقابل من قرار گرفت... چقدر حس و حال شیرینی داشتم در یک لحظه تمام زندگی و اعمالم را می‌دیدم. در همین حال و هوا بودم که جوانی بسیار زیبا با لباس سفید و نورانی در سمت راست خودم دیدم.بسیار زیبا بود. او را دوست داشتم می خواستم بلند شوم و او را در آغوش بگیرم. با خودم گفتم چقدر زیباست چقدر آشناست.او را کجا دیدم؟! سمت چپم را نگاه کردم.عمو و پسر عمه ام، آقاجان و پدربزرگم ایستاده بودند.. عمویم مدتی قبل از دنیا رفته بود. پسر عمه ام از شهدای دوران دفاع مقدس بود. از اینکه بعد از سال ها آن ها را می دیدم بسیار خوشحال شدم. نا گهان یادم آمد جوان سمت راست را... حدود ۲۰ الی ۲۵ سال پیش... شب قبل از از سفر مشهد...عالم خواب...حضرت عزراییل! با لبخندی به من گفت:برویم. با تعجب گفتم کجا؟ دوباره نگاهی به اطراف انداختم. دکتر ماسک روی صورتش را درآورد و گفت: مریض از دست رفت دیگر فایده ندارد. خیلی عجیب بود که دکتر جراح پشت به من قرار داشت اما من می توانستم صورتش را ببینم! می فهمیدم که در فکرش چه می‌گذرد و افکار افرادی که داخل اتاق بودند را هم می‌فهمیدم. از پشت در بسته لحظه ای نگاهم به بیرون از اتاق عمل افتاد. برادرم با یک تسبیح در دست نشسته بود و ذکر می گفت.حتی ذهن او را می توانستم بخوانم او میگفت: خدا کند که برادرم برگردد.. دو فرزند کوچک دارد و سومی هم در راه است. اگر اتفاقی برایش بیفتد با بچه هایش چه کنیم... یعنی بیشتر ناراحت خودش بود که با بچه‌های من چه کند!! کمی آن طرف در یک نفر در مورد من با خدا حرف میزد. جانبازی بود که روی تخت خوابیده بود برایم دعا می کرد قبل از اینکه وارد اتاق عمل بشوم با او خداحافظی کرده و گفته بودم که شاید برنگردم. این جانباز خالصانه می گفت:خدایا من را ببر اما اورا شفا بده. زن و بچه دارد اما من نه.. ناگهان حضرت عزرائیل بهم گفت:دیگر برویم.. ادامه دارد....... به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
هدایت شده از معیار
30.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🇵🇸 🎥 نطفه حرام رژیم غاصب‌ صهیونیستی این‌گونه بسته شد؛ تاریخچه‌ای که هر مسلمانی باید بداند 🍃🌹🍃 🎙 شهید آیت‌الله مطهری | 🆔 eitaa.com/meyarpb 🆔 rubika.ir/meyar_pb
🔹عارفی سی سال ، مرتب ذکر می گفت: استغفر الله 🔹مریدی به او گفت: چرا این همه استغفار میکنی؟ ما که از تو گناهی ندیدیم! 🔹جواب داد: سی سال استغفار من به خاطر یک الحمداللهِ نابجاست! 🔹روزی خبر آوردند بازار بصره آتش گرفته، پرسیدم حجره ی من چه؟ 🔹گفتند حجره ی شما نسوخته؛ گفتم: الحمدلله... 🔹معنی آن این بود که مال من نسوزد، مال مردم ارتباطی به من ندارد! 🔹آن الحمدلله از روی خود خواهی بود نه خدا خواهی 🔺چقدر از این الحمدلله ها گفتیم و فکر کردیم که شاکر هستیم؟! به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 تیزر اولین سالگرد شهادت طلبه بسیجی شهید آرمان علی وردی 🔰با سخنرانی استاد میرهاشم حسینی ⏰سه شنبه ۲ آبان ماه /ساعت ۲۱ مکان :حوزه علمیه آیت الله مجتهدی (ره) ---------- 📬 تنها کانال رسمی استاد میرهاشم حسینی https://eitaa.com/joinchat/188809216Cd6eff9e6f5
هدایت شده از معیار
🇮🇷🇵🇸 📝 جشنواره "طوفان هنر" 🍃🌹🍃 ✅ بخش‌های جشنواره: 1⃣ پوستر و عکس نوشت 2⃣ موشن گرافیک و ویدئوکلیپ (ایده محور) 3⃣ آزمون از بیانات مقام معظم رهبری و اطلاعات بصیرتی از محتواهای کانال تحلیلی_تبیینی معیار(از ۱ آبان تا ۶ آبان) ✅ محورهای جشنواره: ۱. مظلومیت مردم (کودکان و زنان) غزه ۲.ماهیت رژیم صهیونیستی ۳.شمارش معکوس پایان رژیم‌صهیونیستی ۴.شکست هیمنه رژیم صهیونیستی ۵.تناقض حقوق بشر 🗓 مهلت ارسال آثار: ۶ آبان 🎁جوایز: 🔸نفرات اول بخش تولید موشن گرافیک و ویدیو کلیپ ۲ میلیون تومان 🔹نفرات دوم بخش تولید موشن گرافیک و کلیپ ۱ میلیون تومان 🔸نفرات سوم بخش تولید موشن گرافیک و کلیپ ۷۰۰ هزار تومان 🔻نفرات اول بخش پوستر و عکس نوشت ۷۰۰ هزار تومان 🔹نفرات دوم بخش پوستر و عکس نوشت ۵۰۰ هزار تومان 🔺نفرات سوم بخش پوستر و عکس نوشت ۳۰۰ هزار تومان ❌ ۳۰ نفر برگزیده بخش آزمون، ۳۰۰ هزار تومان (تاریخ برگزاری ۷ آبان در کانال معیار) ⏬ارسال ‌آثار در ایتا و روبیکا @y_meyar | 🆔 eitaa.com/meyarpb 🆔 rubika.ir/meyar_pb
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢همین الان پزشکان در همه بیمارستان‌های دولتی از بیماران سکه و دلار می‌گیرند تا عملشان کنند، هیچ‌کس هم پاسخگو نیست! 🔹مسعود پزشکیان نماینده مردم تبریز در مجلس: در بیمارستان دولتی از بیمار ۲۰۰ میلیون می‌گیرند تا عملش کنند، پس چرا دولت جلویشان را نمی‌گیرد؟!/ شما نمایندگان مجلس پایتان را در بیمارستان دولتی بگذارید و ببینید چه بلایی سر مردم می‌آورند، اصلا به بیماران نگاه نمی‌کنند 🟢کانال حقوق کشوری و لشکری👇🏽 @hoghogh_20
📌پیام مدیریتی: 💥رفتارهای مشخص غرور کاذب مدیریتی را شناسایی کنید 🔹رفتار‌های فردی بی‌شماری از سوی مدیران می‌تواند نشان‌دهنده غرور کاذب اولیه باشد: سرزنش دیگران یا نیروها در زمان وقوع رخدادهای اشتباه، باور به اینکه تنها آنها می‌توانند کار درست را انجام دهند، شکست در جست‌وجوی بازخورد و مشاهده عدم توافق به‌عنوان تحقیر شخصی. آنها معتقدند که قوانین سازمان برای آنها کاربردی ندارد. آنها با افراط در خودستایی، رفتار خودبینانه با همکاران یا مشتریان، نقض ارزش‌های شرکت و شکست در مدل‌سازی رفتار نمونه، زمینه رفتارهای نادرست را فراهم می‌کنند و اینها در حالی است که از سایرین انتظار رفتار درست را دارند. 🔸اینکه این رفتارها نشان‌دهنده غرور کاذب حقیقی هستند یا خیر، می‌تواند بستگی به تکرار، درجه یا تعداد داشته باشد. «تکرار» را در نظر بگیرید: همه افراد می‌توانند گاهی دچار اعتماد به نفس بیش از حد شوند یا گاهی تلاش کنند تا تقصیرها را گردن فرد دیگری بیندازند. اما فردی که به‌طور مداوم این رفتارها از او سر می‌زند نسبت به کسی که سهوا دچار خطا می‌شود، بیشتر در معرض خطر غرور کاذب قرار دارد. همین طور برای «درجه» می‌توان چنین توضیح داد که به‌عنوان مثال کسی که هیچ انتقادی را برنمی‌تابد یا بدتر از آن فردی که انتقاد کرده است را تنبیه می‌کند به شدت در معرض قرار گرفتن در تله غرور کاذب است. 🔹غرور کاذب می‌تواند در مورد «تعداد» نیز صدق کند؛ جایی که حجم زیادی از رفتارهای گوناگون مضر وارد یک توده عظیم از سازمان می‌شود. 🔸اگر سازمانی تنها یک یا دو نفر داشته باشد که قدرت‌شان باعث ایجاد غرور و تکبر در آنها شود، این امر می‌تواند در افراد زیردست دلسردی ایجاد کند، استعدادهای ارزشمند را وادار به فرار از سازمان کند و با تضعیف تیم‌ها منجر به استراتژی‌های غلط و نابجا شود. چه شما یک عضو هیات‌مدیره باشید یا یک مدیر عامل، یک مدیر ارشد، یک کارمند با پتانسیل بالا یا یک مدیر منابع انسانی، باید بدانید که این غرور کاذب دقیقا چه بلایی سر سازمان می‌آورد و به این ترتیب می‌توانید اثرات مخرب آن را بر مشاغل و شرکت‌تان متوقف کنید. به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8
مصطفی ۵۳
🌸🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸 🌸🌸 🌸 سه دقیقه در قیامت(قسمت سوم) یاد خواب دیشب افتادم..با خودم گفتم سالم میمانم،چون
🌸🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸 🌸🌸 🌸 🛑سه دقیقه در قیامت(قسمت ۴) فهمیدم که منظور ایشان مرگ من و انتقال من به آن جهان است. مکثی کردم و پسرعمه اشاره کردم و گفتم: من آرزوی شهادت دارم سالها به دنبال شهادت بودم حالا با این وضع بروم؟! اما اصرارهای من بی فایده بود باید میرفتم. دو جوان دیگر ظاهر شدند و در چپ و راست من قرار گرفتند و گفتند برویم. بی اختیار همراه با آنها حرکت کردم لحظه‌ای بعد خود را همراه این دو نفر در یک بیابان دیدم. زمان اصلا مانند اینجا نبود و در یک لحظه صدها موضوع را می فهمیدم و صدها نفر را می‌دیدم. آن زمان کاملا متوجه بودم که مرگ به سراغم آمده اما احساس خیلی خوبی داشتم از آن درد شدید راحت شده بودم شرایط خیلی عالی بود. در روایات شنیده بودم که دو ملک از سوی خدا همیشه با ما هستند حالا داشتم این دو را می دیدم. چقدر زیبا و دوست داشتنی بودند،دوست داشتم همیشه با آنها باشم در وسط یک بیابان خشک و بی آب و علف حرکت می کردیم. کمی جلوتر چیزی را دیدم. روبروی ما یک میز قرار داشت که یک نفر پشت میز نشسته بود. آهسته آهسته به میز نزدیک شدیم. به اطراف نگاه کردم سمت چپ من در دوردست ها چیزی شبیه سراب دیده می شد. اما آنچه می دیدم سراب نبود،شعله های آتش بود. حرارتش را از دور احساس میکردم. به سمت راست خیره شدم در دوردستها یک باغ بزرگ و زیبا چیزی شبیه جنگل های شمال ایران پیدا بود نسیم خنکی از آن سو احساس می‌کردم. به شخص پشت‌ میز سلام کردم با ادب جواب داد. منتظر بودم می خواستم ببینم چه کار دارد. آن دو جوان که در کنار من بودند عکس العملی نشان ندادند. اما همان جوان پشت میز، یک کتاب بزرگ و قطور را در مقابل من قرار داد و به آن کتاب اشاره کرد و گفت: کتاب خودت هست بخوان امروز برای حسابرسی،هم اینکه خودت آن را ببینی کافی است. چقدر این جمله آشنا بود.در یکی از جلسات قرآن استاد ما این آیه را اشاره کرده بود: "اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا" نگاهی به اطراف کردم و کتاب را باز کردم: بالای سمت چپ صفحه اول با خط درشت نوشته شده بود: ۱۳ سال و ۶ ماه و ۴ روز از آقایی که پشت میز بود پرسیدم: این عدد چیه؟ گفت سن بلوغ شما است. شما دقیقا در این تاریخ به بلوغ رسیدید. در ذهنم بود که این تاریخ یک سال از ۱۵ سال قمری کمتر است، اما آن جوان که متوجه ذهن من شده بود گفت: نشانه های بلوغ فقط این نیست که شما در ذهن داری. من هم قبول کردم. قبل از آن و در صفحه سمت راست اعمال خوب زیادی نوشته شده بود: از سفر زیارتی مشهد تا نمازهای اول وقت و هیئت و احترام به والدین و... پرسیدم: اینها چیست؟ گفت اینها اعمال خوبی است که قبل از بلوغ انجام داده ای. همه این کارهای خوب برایت حفظ شده است. قبل از اینکه وارد صفحات اعمال پس از بلوغ شویم،جوان پشت میز نگاهی کلی به کتاب من کرد و گفت نمازهایت خوب و مورد قبول است،برای همین وارد بقیه اعمال می شویم. یاد حدیثی افتادم که پیامبر فرمودند: نخستین چیزی که خدای متعال بر امتم واجب کرد نماز های پنجگانه است و اولین چیزی که از کارهای آنان به سوی خدا بالا می رود نماز های پنجگانه است و نخستین چیزی که درباره آن از امتم حسابرسی می شود نماز های پنجگانه میباشد. من قبل از بلوغ نمازم را شروع کرده بودم و با تشویق های پدر و مادرم همیشه در مسجد حضور داشتم.کمتر روزی پیش می‌آمد که نماز صبحم قضا شود. اگر یک روز خدای نکرده نماز صبحم قضا می‌شد تا شب خیلی ناراحت و افسرده بودم. این اهمیت به نماز را از بچگی آموخته بودم و خدا را شکر همیشه اهمیت می دادم. وقتی آن ملک؛ یعنی جوان پشت میز به عنوان اولین مطلب اینگونه به نماز اهمیت داد و بعد به سراغ بقیه رفت، یاد حدیثی افتادم که معصومین علیه السلام فرمودند: اولین چیزی که مورد محاسبه قرار می گیرد نماز است‌.اگر نماز قبول شود بقیه اعمال قبول می شود و اگر نماز رد شود... خوشحال شدم به صفحه اول کتاب نگاه کردم، از همان روز بلوغ تمام کارهای من با جزئیات نوشته شده بود. کوچکترین کارها حتی ذره ای کار خوب و بد را دقیق نوشته بودند و صرف نظر نکرده بودند. تازه فهمیدم که فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره یعنی چی! هرچی که ما اینجا شوخی حساب کرده بودیم آنها جدی جدی نوشته بودند. ادامه دارد........ به ما بپیوندید🔻 📢 https://eitaa.com/joinchat/1705377897C0864980ee8