راستی راستی ما هم قراره علاوه بر نمکتاب جوایزی بذاریم برای این جشنواره...
همراه ما و نمکتاب باشید😌
جانمونی❗️
بیشتر از ۱۰۰۰ نفر تو این پویش شرکت کردن🎁
.
.
.
ولی هنوز وقت داری...از دست ندی😍🎊
بزن رو لینک👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2615869456C65e7ea9c67
#پدری_مهربان_برای_همه
#امامت_را_بشناس
یواشکی🤫 یه چیزی بگم؟
دلم نیومد حالا که فقط چند روز تا عید غدیر💚مونده،
🌤عصر های طولانی هر روزم رو بدون نهجالبلاغه بگذرونم؛
اما یه چیزی سفر لابهلای این کلمات اعجاز انگیز رو خیلیییی برام شیرین تر💛 کرده
🍃 با دفتر برنامهریزی #خط_نور
میتونی هر جایی که خیلی برات خاص بود رو بنویسی، و بعدا بری سراغش:)
🌻اگه تو هم دوست داری از امروز این لحظات رو لذت بخشتر کنی،
بیا که نمکتاب حسابی درباره خط نور توضیح داده
#خط_نور
#عید_غدیر
#پدری_مهربان_برای_همه
@namaktab_ir
••بلند شو که مهمان داری!
🌿 روز غدیر قرآن را باز میکنم. سوره انسان است.
داستانی لابهلای سوره مرا به خودش جذب میکند. 📖
داستان همان زوج خوشبخت که روزی تصمیم میگیرند برای شفای دو پسر کوچولویشان، نذر روزه کنند. 🌙
بچهها خوب میشوند و حالا وقت آن است که خانواده به نذرش عمل کند و سه روز روزه بگیرد..
روز اول هنگام افطار، غذایشان سهم فقیر میشود،
روز دوم غذای افطارشان را به یتیم میبخشند.
روز سومِ اهل خانه، با بدن هایی لرزان و تب دار از گرسنگی به شب میرسد..
به اینجای داستان که میرسم، قرآن را میبندم و میروم توی خیالات خودم...«حیف! امسال برای غدیر هیچ کاری نکردم..» 🤕
سرم را آرام روی میز میگذارم که خواب هوشم را میبرد...
#عید_غدیر
#امامت_را_بشناس
👀 خودم را در روز سوم داستان میبینم. نزدیک افطار است و بوی نان داغ از خانه گلی فاطمه و علی بلند شده 🥖🛖
ناگهان میبینم فردی با سر و وضع ژولیده جلوی در ایستاده :«اسیرم.. در راه خدا به این اسیر غذا بدهید..»
🤔اسیری پشت در خانه اهل بیت؟! جلوتر میروم که ببینمش. به صورتش نگاه میکنم... خودم را میبینم❗️
با دیدن خودم از خواب میپرم...
#عید_غدیر
#امامت_را_بشناس
🗣صدایی از بیرون اتاق میآید :«مادر بیا این غذا را برای همسایه ببر!»
قبل رفتن با حال گرفته، صفحه گوشی را طبق عادت باز میکنم که با این روایت رو به رو میشوم :«هرکس در روز غدیر ولو به یک نفر غذا بدهد، مانند آن است که تمام انبیاء و صدیقین و صالحان را مهمان کرده باشد..‼️»
...
...
صبر کن ببینم! تمام صدیقین؟
صدیق اکبر: علی (علیه السلام)
صدیقه کبری: فاطمه (سلام الله علیها)...
✨چشمانم برق میزند. بین بهت و شادی صدایی توی گوشم میپیچد: برخیز که باید علی و فاطمه را مهمان کنی.. 💔🥲😃
🚪مادر یک ظرف غذا دستم میدهد.
پشت در همسایه که میرسم ذهنم
برمیگردد به روز سوم داستان. تصور میکنم این در، درِ خانه اوست..همان خانهای که اهالیاش از گرسنگی تب کرده اند..
چیزی عوض نشده! من همان اسیر پشت در خانه اهل بیتم اما اینبار
با تقاضایی متفاوت😊 :
« علی جان در را باز کن، برایت غذا آوردم!»🥲
#عید_غدیر
#امامت_را_بشناس
قسمت دومِ پادکستها اومد🤩🎧
بریم گوش کنیم😉👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2615869456C65e7ea9c67