قرار بود ژست خفنی از خودش دربرابر این فرد آرکا نام نشون بده
ولی نمی دونست چی شده که الان هر دو باهم کف زمین افتادند
#مجموعه_آقای_ایکس
#چشمان_رنگی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=84943.27174&btn=ارسال.نظر
آدرین یه مادر رو فرستاد دنبال نخود سیاه تا بچه اش رو پیدا نکنه به پسرش هم گفت مادرت هیچ وقت دنبالت نگشته
هیچ وقت هم به خاطر کارش عذاب وجدان نگرفت
مگه همه باید وجدان داشته باشن؟
#مجموعه_آقای_ایکس
#چشمان_رنگی
#ناخن_های_مشکی
#قلب_صورتی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=91641.37321&btn=ارسال.نظر
-تو فکر کردی من فراموشت کردم؟ نه من همه جا باهات بودم و کمکت کردم.
+اره کمکم کردی یه قاتل بشم کدوم پدری با بچه اش اینکار رو میکنه؟
کاش فقط فراموشم کرده بودی...
#مجموعه_آقای_ایکس
#چشمان_رنگی
#خون_طلایی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=103607.71659&btn=ارسال.نظر
_رز، قراربود دزدی خلاقانه باشه نه احمقانه!
#مجموعه_آقای_ایکس
#ناخن_های_مشکی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=103719.28320&btn=ارسال.نظر
آلما پاهایش را روی ان پایش انداخته بود و تکان میداد
کنارش سورنا نشسته بود و دستش را گرفته بود
انگشتر هایشان کنار هم قرار گرفته بود و هر از گاهی با هر تکان آلما خش خش ریزی تولید میکرد
سورنا نیم نگاهی به اضطراب آلما انداخت اولین و اخرین باری بود که او را اینطور مشوش میدید
صدای همهمه در فضا پیچیده بود
سالن شلوغ بود و پر هیاهو
همه میدانستند پروژه آنقدر حساس است که هیچ کس، دیگری را نمیشناسد و تنها چیزی که میدانند وظیفه ای است که به انها محول شده
هیچ چیز از زیر نگاه های تیز و اخم های در هم شده ی آلما پنهان نمیماند به زور سورنا روی صندلی نشسته بود و بی حرف منتظر بود تا کارشان را بکنند
اگر نگهش نداشته بود قطعا یک به یک برسرشان فریاد میکشید و باعث میشد با استرس شان گند بزنند به همه چیز
این را میدانست ولی نمیتوانست کنترلگر نباشد و چیزی که عمرش را رویش گذاشته را همانطور رها کند
آن لعنتی ها باید این بار به موفقیت میرساندشان
سورنا دستی روی لب هایش کشید و بازهم با نیم نگاهی آلما را رصد کرد
زیبا بود؟ قطعا
لبش را گاز گرفت و به سمت آلما خم شد بعد توی صورتش زمزمه کرد اگه بخوای یکی شون رو بکشی کدوم رو انتخاب میکنی ؟
آلما لحظه ای کنترل فضا و زمان را از دست داد و سرش را به سمت سورنا برگرداند و با صدای ارامی گفت چی؟
سورنا یکی از ابروهایش را بالا داد، لبش کم کم کج میشد و شکل پوزخند به خود میگرفت
آلما نگاهش را به سمت لباس سفید هایی که مشغول کار بودند گرداند و گفت اگه این بار ازمایش موفقیت امیز نباشه ، توی چشم های سورنا زل زد و گفت به خودم شلیک میکنم
سورنا اجازه داد پوزخندش کل صورتش را در بر بگیرد بعد سرش را بیشتر به آلما نزدیک کرد و زمزمه کرد شاید هم من زودتر اقدام کنم
ابرویش را بالا داد و منتظر به واکنش آلما ماند
اخم ریزی پیشانی آلما را پوشانده بود و بی حرف به سورنا خیره ماند
با قهقه زدن سورنا ، آلما سرش را کج کرد و گفت چیه؟
سورنا بیخیال افرادی شد که انجا مشغول کار بودند و برای ثانیه ای از صدای بلندش به او نگاه کردند و با بلند ترین صدایی که سالن به خود دیده بود فریاد زد عاشق قیافه ی ترسیده ات ام!
آقای ایکس
آلما پاهایش را روی ان پایش انداخته بود و تکان میداد کنارش سورنا نشسته بود و دستش را گرفته بود انگش
سلام بچه ها میخوام از این بعد فرسیا رو مجبور کنم از این متن های بلند بنویسه😌
این یه نمونه اش بود
خوندید یا نخوندید؟
دوست داشتید یا نه؟
بذاریم یا نذاریم؟
نیلو^^
-تو واقعا احمقی؟یا صرفا خودتو به خریت میزنی؟
+شاید خودم میخوام که واقعا احمق باشم...
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=112949.22010&btn=ارسال.نظر