-تو فکر کردی من فراموشت کردم؟ نه من همه جا باهات بودم و کمکت کردم.
+اره کمکم کردی یه قاتل بشم کدوم پدری با بچه اش اینکار رو میکنه؟
کاش فقط فراموشم کرده بودی...
#مجموعه_آقای_ایکس
#چشمان_رنگی
#خون_طلایی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=103607.71659&btn=ارسال.نظر
_رز، قراربود دزدی خلاقانه باشه نه احمقانه!
#مجموعه_آقای_ایکس
#ناخن_های_مشکی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=103719.28320&btn=ارسال.نظر
آلما پاهایش را روی ان پایش انداخته بود و تکان میداد
کنارش سورنا نشسته بود و دستش را گرفته بود
انگشتر هایشان کنار هم قرار گرفته بود و هر از گاهی با هر تکان آلما خش خش ریزی تولید میکرد
سورنا نیم نگاهی به اضطراب آلما انداخت اولین و اخرین باری بود که او را اینطور مشوش میدید
صدای همهمه در فضا پیچیده بود
سالن شلوغ بود و پر هیاهو
همه میدانستند پروژه آنقدر حساس است که هیچ کس، دیگری را نمیشناسد و تنها چیزی که میدانند وظیفه ای است که به انها محول شده
هیچ چیز از زیر نگاه های تیز و اخم های در هم شده ی آلما پنهان نمیماند به زور سورنا روی صندلی نشسته بود و بی حرف منتظر بود تا کارشان را بکنند
اگر نگهش نداشته بود قطعا یک به یک برسرشان فریاد میکشید و باعث میشد با استرس شان گند بزنند به همه چیز
این را میدانست ولی نمیتوانست کنترلگر نباشد و چیزی که عمرش را رویش گذاشته را همانطور رها کند
آن لعنتی ها باید این بار به موفقیت میرساندشان
سورنا دستی روی لب هایش کشید و بازهم با نیم نگاهی آلما را رصد کرد
زیبا بود؟ قطعا
لبش را گاز گرفت و به سمت آلما خم شد بعد توی صورتش زمزمه کرد اگه بخوای یکی شون رو بکشی کدوم رو انتخاب میکنی ؟
آلما لحظه ای کنترل فضا و زمان را از دست داد و سرش را به سمت سورنا برگرداند و با صدای ارامی گفت چی؟
سورنا یکی از ابروهایش را بالا داد، لبش کم کم کج میشد و شکل پوزخند به خود میگرفت
آلما نگاهش را به سمت لباس سفید هایی که مشغول کار بودند گرداند و گفت اگه این بار ازمایش موفقیت امیز نباشه ، توی چشم های سورنا زل زد و گفت به خودم شلیک میکنم
سورنا اجازه داد پوزخندش کل صورتش را در بر بگیرد بعد سرش را بیشتر به آلما نزدیک کرد و زمزمه کرد شاید هم من زودتر اقدام کنم
ابرویش را بالا داد و منتظر به واکنش آلما ماند
اخم ریزی پیشانی آلما را پوشانده بود و بی حرف به سورنا خیره ماند
با قهقه زدن سورنا ، آلما سرش را کج کرد و گفت چیه؟
سورنا بیخیال افرادی شد که انجا مشغول کار بودند و برای ثانیه ای از صدای بلندش به او نگاه کردند و با بلند ترین صدایی که سالن به خود دیده بود فریاد زد عاشق قیافه ی ترسیده ات ام!
آقای ایکس
آلما پاهایش را روی ان پایش انداخته بود و تکان میداد کنارش سورنا نشسته بود و دستش را گرفته بود انگش
سلام بچه ها میخوام از این بعد فرسیا رو مجبور کنم از این متن های بلند بنویسه😌
این یه نمونه اش بود
خوندید یا نخوندید؟
دوست داشتید یا نه؟
بذاریم یا نذاریم؟
نیلو^^
-تو واقعا احمقی؟یا صرفا خودتو به خریت میزنی؟
+شاید خودم میخوام که واقعا احمق باشم...
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=112949.22010&btn=ارسال.نظر
وقتی اسلحه دستت دادند اولین نفر خودت رو کشتی تا ببینی اونایی که قراره به دستت کشته بشند چه لذتی رو تجربه میکنند
#مجموعه_آقای_ایکس
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=129669.16460&btn=ارسال.نظر