نگران آمدن خزان باشم؟
مگر در باغ ما گلی مانده؟
لالههای وطنم را سرمای زمستان زد...
حنینِ قشنگم، وقتی فهمیدم که ستارهی بختت وصلِ آسمونِ قلبِ یکی دیگه شدم بی نهایت برات ذوق کردم و روزی که فهمیدم خواستگاری کردن ازت، انگار که خواهر کوچیکهی خودمو تو لباس سفید دیدم، با نگرانی های زیر پوستی از شعف لبریز بودم، امیدوارم خیرِ خدا تو باهم بودنتون باشه✨🌻
معشوقهی آفتابگردون؛
امشب خیلی خوشحالم
وی از خوشحالی، زوزه کشان به خانه برگشت.
سراسر شوقِ دوق و حالِ خوبم، با تشکر از ادمِ امنِ زندگیم و کادوی قشنگش که روزمو ساختتتتت🥲✨✨✨✨✨