معشوقهی آفتابگردون؛
بلاخره بارون، این همه از برکتِ وجودِ مامانامونه🌻
عزیزای دلم یه بار دیگه کپی ببینم واقعا برخورد میکنم بارها گفتم برای متنای دلی که خودم مینویسم راضی نیستم، فوروارد کنید 😶😑
هدایت شده از حَنین
نشستم جلو کتاب زبان اون به من نگاه میکنه من به اون 😭😒
معشوقهی آفتابگردون؛
نشستم جلو کتاب زبان اون به من نگاه میکنه من به اون 😭😒
فردا امتحان زبان دارم
رفتم تو اتاقم کللللللل اتاقو تمیز شستم میزارو جا به جا کردم زیرشون رو جارو کشیدم، کتابخونه رو مرتب کردم دستمال کشیدم، خاکِ خونهی گری رو عوض کردن، عود روشن کردم در اتاقو بستم اومدم بیرون نشستم سریال از یادرفته رو دیدم😂💚
پ.ن(اینجانب از زبان متنفره و یک کلمه هم نخوند از ۳ تا ۹ شب هم تو اتاق بود)
معشوقهی آفتابگردون؛
یه شخصِ چیز: تجربی رشتهی سخت و فشردهای نیست🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡